هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و چهارم :
جای تلویزیون که عوض شد و عسلی را هم آنطرف روبهروی مبل سهنفره بردند، فرشته گفت: میگم، اینجا روی فرشتون یه لکۀ سیاه افتاده.
هلگورد شامپوفرش آورد تا آن لکه را از بین برد و در همان حال فرشته پرسید: خب، حالا شناختن باطل به چه قیمتی؟ برای شناخت خدا مجبورم برم سنگر شیطان؟
هلگورد همینطور که فرش را میسابید گفت: لکۀ خورشه. قدیمیه. پاک نشده. مگه ما هرجایی که میشناسیم و بلدیم، رفتیمØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

الیا
0به نظرم استاد احضار خود زلداس