هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت صد و چهارم :
جای تلویزیون که عوض شد و عسلی را هم آنطرف روبهروی مبل سهنفره بردند، فرشته گفت: میگم، اینجا روی فرشتون یه لکۀ سیاه افتاده.
هلگورد شامپوفرش آورد تا آن لکه را از بین برد و در همان حال فرشته پرسید: خب، حالا شناختن باطل به چه قیمتی؟ برای شناخت خدا مجبورم برم سنگر شیطان؟
هلگورد همینطور که فرش را میسابید گفت: لکۀ خورشه. قدیمیه. پاک نشده. مگه ما هرجایی که میشناسیم و بلدیم، رفتیم
لطفا صبر کنید...
