تقدیر ترانه به قلم سودابه غیاثی فر
پارت هفتاد و هفتم :
ناباور از رهایی به دست آمده، نفس عمیقی کشیدم و سینی را برداشتم و باز مشغول کار شدم.
-خوب ترفندی زدی محبوبه جون. به عقل هیشکی قد نمی داد.
-خدا رو شکر نشنیده بود وگرنه هیچ کس نمی تونست قانعش کنه. ولش کنید دیگه شیرین جون، حرفش رو نزنید. معلوم نیست باز شانس بیاریم.
-خانم پس این شام کی حاضر میشه؟ مردیم از گرسنگی؟
-حاضره بفرمایید سر میز.
سالاد و مخلفات و نوشیدنی ها را بردم. کم کم هم
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
