پارت بیست و یک :

هنوز چند ثانیه از حرف‌های مامان عرفان نگذشته که صدای باز شدن در حیاط میاد.
همه‌مون ناخودآگاه برمی‌گردیم سمت در.
یه مرد وارد حیاط می‌شه.
برای چند لحظه حتی نفس کشیدن یادم می‌ره.
خودشه...
عرفان.
ولی یه چیزی تو ظاهرش باعث می‌شه قلبم فرو بریزه.
لباس‌هاش خاکی و نامرتبه، موهاش به‌هم ریخته‌ست و گوشه‌ی لبش پاره شده. خستگی عجیبی روی صورتشه؛ انگار چند شبه درست نخوابیده.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت عرفان در رمان طلوع دوباره عرفان
تصویر شخصیت سارا در رمان طلوع دوباره سارا
تصویر شخصیت سبحان در رمان طلوع دوباره سبحان
تصویر شخصیت عمه ی سارا در رمان طلوع دوباره عمه ی سارا
تصویر شخصیت سپیده در رمان طلوع دوباره سپیده
تصویر شخصیت محبوبه در رمان طلوع دوباره محبوبه
تصویر شخصیت مجید در رمان طلوع دوباره مجید
تصویر شخصیت ساناز در رمان طلوع دوباره ساناز
آخرین نظرات ارسال شده
  • سمانه حسینی

    1

    عالی بود این پارت گل دختر دمت گرم🤌🏻😎

    ۷ روز پیش
  • فاطمه منصور‌آبادی | نویسنده رمان

    قربون نگاهت 🥰😍

    ۷ روز پیش
  • مونا

    0

    مو میگوم عرفانه اومده منت کشی بکنه غلط کردوومم مونو ببخش

    ۷ روز پیش
  • فاطمه منصور‌آبادی | نویسنده رمان

    شاید آره شایدم نه باید ادامه داستان ببینیم چی میشه

    ۷ روز پیش
  • هانیه

    0

    عالیی وای تا هفته ی دیگه کی می تونه صبرکنه

    ۱ هفته پیش
  • فاطمه منصور‌آبادی | نویسنده رمان

    قسمت های بعدی هیجانی و رمانتیک خواهد بود

    ۷ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️