بازگشت دوباره به قلم حمیده جاهدین محمدی
پارت چهل :
از شجاعت و یا بهتر بگویم از جسارت خودم، در آن لحظات سخت، احساس قدرت می کردم و حتی لذت می بردم ... انگار دیگر خیلی چیزها برایم اهمیتش را از دست می داد..یک جورایی دیگر برایم مهم نبود چه می شود؟
در واقع، آدم ها وقتی به درجه ای از سختی می رسند و یک درد، بارها و بارها در زندگیشان تکرار می شود، سرانجام روزی به جایی می رسند که دیگر برایشان مهم نیست چه خواهد شد؟! دیگران چه فکر خواهند کرد؟! و یا
لطفا صبر کنید...
