پارت نود و هفتم :

با فکر به اون کلیپ کوتاهی که دیدم، توی یک لحظه تمامِ احساسِ غمم دود شد و رفت هوا و به جاش فقط خشم جاش رو گرفت.
من برای روشن شدن خیلی از مسائل اینجا بودم. برای پیدا کردن تمام چیزهایی که پردیس گفته بود خیلی مهمن!
من برایِ پیدا کردنِ دلیل این‌جا بودم. برای پیدا کردنِ مقصری که الان داشت رو می‌شد؛ ممکن بود مهیار باشه!
مهیاری که حالا تقریبا مطمئن بودم ازش سوء استفاده کرده بود؛ همون‌طو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ازیتا

    0

    ولی گندم اگه بعد از مرگ هم نتونم باز ببینمش چی؟اه گندم زندگی ترسناک تر از چیزیه ک توی افکارت میگذره دخترک غسال💔،، پارت قشنگی بود، احساسات جالبی بهم منتقل کرد. دمتگرم موفق باشی بانو و خسته نباشی

    ۱ دقیقه پیش
  • ...

    0

    خیلیی قشنگ بود😭

    ۱۹ دقیقه پیش
  • Z.k

    1

    تفسیر جالبی از تحمل مرگ عزیزان داری گندمک🥺🥺

    ۲۸ دقیقه پیش
کپی شد!