پارت نود و هفتم :
با فکر به اون کلیپ کوتاهی که دیدم، توی یک لحظه تمامِ احساسِ غمم دود شد و رفت هوا و به جاش فقط خشم جاش رو گرفت.
من برای روشن شدن خیلی از مسائل اینجا بودم. برای پیدا کردن تمام چیزهایی که پردیس گفته بود خیلی مهمن!
من برایِ پیدا کردنِ دلیل اینجا بودم. برای پیدا کردنِ مقصری که الان داشت رو میشد؛ ممکن بود مهیار باشه!
مهیاری که حالا تقریبا مطمئن بودم ازش سوء استفاده کرده بود؛ همونطو
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
Darya
0خیلی پارت قشنگی بود عزیزم خسته نباشی ❤️
۱۳ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
ممنونم دریای عزیزم♥️
۱۳ ساعت پیشSara
0قربون نویسنده برم خیلی حس خوبی بهم منتقل می کنی صبا جونم♥️ چقدر قشنگ تفسیر کردی دلم برای عزیز های از دست رفتم تنگ شد ..
۱۳ ساعت پیش
صبا سروین | نویسنده رمان
خدا نکنه سارای قشنگم، ممنونم از حس خوبت و کامنت قشنگت. خدا عزیزان از دست رفتهت رو بیامرزه🫂♥️
۱۳ ساعت پیششهرزاد
3واقعا میشه ادم عزیزانش ببینه پارت عالی بود دمت گرم
دیروزازیتا
2ولی گندم اگه بعد از مرگ هم نتونم باز ببینمش چی؟اه گندم زندگی ترسناک تر از چیزیه ک توی افکارت میگذره دخترک غسال💔،، پارت قشنگی بود، احساسات جالبی بهم منتقل کرد. دمتگرم موفق باشی بانو و خسته نباشی
دیروز...
2خیلیی قشنگ بود😭
دیروزZ.k
3تفسیر جالبی از تحمل مرگ عزیزان داری گندمک🥺🥺
دیروز
لطفا صبر کنید...

زری
0اشکمو درآوردی صبایی🥺🥺