جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت صد و پنجم :
«یه ربع مانده به چهار عصر _ پایتخت شاران _ منطقه پونزده»
- چه اتفاقی افتاده؟
خواستم جلوتر برم که حس کردم یه چیزی زیر پام فشرده شد ولی قبل از اینکه لهش کنم سریع عقب رفتم. خشک شده سرم رو پایین بردم... یه کبوتر سفید... یه کبوتر که زخمی شده بود.
مردمکهام خیره به بال خونینش لرزید و از قبل هم شوکهتر شدم. کبوتر بیچاره جلوی چشمام نفس نفس میزد، میدونستم اگر زبون داشت صدای ضجههاش ر
مطالعهی این پارت حدودا ۳۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
تکنیکا فنن
0این از تیم رادیکالم بد تر بود
۲ ساعت پیشفاطمه
0قلب منم شکست🥲
۲۱ ساعت پیشاکرم بانو
0هارپی مفنگی که تکون نمیخوره،تیناحداقل تکونش داد
۳ روز پیشاکرم بانو
0چه نقشه ی فرار عالی بود،
۳ روز پیشاکرم بانو
0بازم بچه های کلوپ پله ای دور هم جمع میشن،مگه نه؟
۳ روز پیشاکرم بانو
0بیچاره تورن، اول که راشا،فک نمیکردم نفربعدی تورن باشه
۳ روز پیشزهرا
0حمیدهه چطور دلت اومدد زنن😭😭
۴ روز پیشبیوه ی راشا
1حمیده راشا رو شوهر خودم انتخاب کردم کشتیش این هیچ داشتیم با تورن نامزد میکردیم زدی بچمو ناکار کردی الان تنها دلیلی که جلوم رو گرفته بهت فحش ندم اینه که صورت تورن رو یجورایی با جراحی اینا خوشگلش کنی خلاصه نمیدونم بچمو برگردون
۶ روز پیشهدیه
0الان کلا دیگه کلوپ پله ای تو رمان نمیان؟
۱ هفته پیشفاطمه
0روباه و جغد😁😁
۱ هفته پیشفاطمه
6بخدا اگه تورن میمیرد انقدر ناراحت نمی شدم که الان صورتش کلا سوخت😭
۱ هفته پیشفاطمه
3آخه کی وسط اون بلبشو میگه که من دیگه باکره نیستم😂😂
۱ هفته پیشفاطمه
1کلمات در وصف تنفر بهت کم میارن😂😂
۱ هفته پیش0...0
5نهه نهه حمیده ناموسا من قلبم باطری چارتا درمیون میزنهه نکن اینکاروو میگم راستی کاج و عاج یا همون لنزو و کورو چیشد نفهمیدم
۱ هفته پیشزن هفتم آشر
0دوست دارم گریه کنم براشون.. عمیقا غمم میاد
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

نیلا
0قلبم شکست برای *** های دوست داشتنیم