جغد انبار به قلم حمیده خوشبخت
پارت صد و پنجم :
«یه ربع مانده به چهار عصر _ پایتخت شاران _ منطقه پونزده»
- چه اتفاقی افتاده؟
خواستم جلوتر برم که حس کردم یه چیزی زیر پام فشرده شد ولی قبل از اینکه لهش کنم سریع عقب رفتم. خشک شده سرم رو پایین بردم... یه کبوتر سفید... یه کبوتر که زخمی شده بود.
مردمکهام خیره به بال خونینش لرزید و از قبل هم شوکهتر شدم. کبوتر بیچاره جلوی چشمام نفس نفس میزد، میدونستم اگر زبون داشت صدای ضجههاش رÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۳۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
فن رابین هود
0حمیدهه زن داری چیکار می کنی به خدا الان می شینم گریه میکنم یعنی دیگه کلوپ پله ای رو نیست ؟😭😭 امیدوارم یه روزی برسه مثل قبل دور هم جمع بشن
۲ هفته پیشزهرا
1وایی نهه😭😭یعنی دیکه کلوپ پله ای نیست؟ یعنی دیکه تک امتیازیا کنارهم نیستن؟یعنی چی خب؟؟توروخدا بگید دوباره پیش هم جمع میشنن😭😭
۴ هفته پیشجلبکِ امیر
5مثل تیم رادیکال و خابگاه پوینده که فقط یه اسم و خاطره ازشون موند🥲💔
۱ ماه پیشلیا
2وای نهه چراا کلوپ پله ایی😭😭
۲ ماه پیشنیلا
0قلبم شکست برای *** های دوست داشتنیم
۲ ماه پیشتکنیکا فنن
3این از تیم رادیکالم بد تر بود
۲ ماه پیشفاطمه
1قلب منم شکست🥲
۲ ماه پیشاکرم بانو
0هارپی مفنگی که تکون نمیخوره،تیناحداقل تکونش داد
۲ ماه پیشاکرم بانو
0چه نقشه ی فرار عالی بود،
۲ ماه پیشاکرم بانو
0بازم بچه های کلوپ پله ای دور هم جمع میشن،مگه نه؟
۲ ماه پیشاکرم بانو
1بیچاره تورن، اول که راشا،فک نمیکردم نفربعدی تورن باشه
۲ ماه پیشزهرا
0حمیدهه چطور دلت اومدد زنن😭😭
۲ ماه پیشبیوه ی راشا
1حمیده راشا رو شوهر خودم انتخاب کردم کشتیش این هیچ داشتیم با تورن نامزد میکردیم زدی بچمو ناکار کردی الان تنها دلیلی که جلوم رو گرفته بهت فحش ندم اینه که صورت تورن رو یجورایی با جراحی اینا خوشگلش کنی خلاصه نمیدونم بچمو برگردون
۲ ماه پیشهدیه
0الان کلا دیگه کلوپ پله ای تو رمان نمیان؟
۲ ماه پیشفاطمه
0روباه و جغد😁😁
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

جنگل
0شاید اگه میمردن کمتر قلبشون به درد میومد و اینجوری از هم نا امید نمی شدن😭😭