پارت سی :

نگاهم روش موند. یه چیزی تهِ نگاهش عجیب بود!
یه چیزی که با تمام عجیب بودنش نمی‌فهمیدم چیه.
انگار ترکیبی از چند تا احساس مختلف بود. تهِ حسم بهم می‌گفت مراقب باش آریل. سوالم ناخودآگاه از دهنم بیرون اومد.
- چرا باید کمک کنی ترسم بریزه؟! چرا باید به کسی که یه‌بار دیدیش کمک کنی اصلا؟
اجزای صورتش محکم بود. توی جواب دادن لغزش نداشت.
- چون احساس می‌کنم تو دوست خوبی می‌شی!
جوابش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آکین در رمان عاصی آکین
تصویر شخصیت اُکتای در رمان عاصی اُکتای
تصویر شخصیت آریل در رمان عاصی آریل
تصویر شخصیت آرون در رمان عاصی آرون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!