پارت چهل و هشتم :

پدرم از دیدنمان خوشحال شد ولی من تمام حواسم در پی خانه‌ای بود که هیچ چیزش عوض نشده بود ولی عجیب برایم غریب بود‌.
بیشتر شنونده حرف‌های کیوان و پدرم در مورد اقتصاد بودم. پدرم برای شام از بیرون کباب سفارش داد و من بعد از شستن همان چندتا چنگال و لیوان به کیوان اشاره کردم که برویم‌.
توی راه برگشت در سکوت به اتفاقات امروز فکر میکردم که کیوان گفت:
- سارا چرا نقاشی کشیدن رو ول کردی؟

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیوان در رمان خود دیگرم کیوان
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • الهام

    0

    اینکه کم کم داره به کیوان عادت میکنه چشمامو قلبی کرد😍

    ۲ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️