پارت چهل و سوم :
آقا امیر حسام نیم نگاهی به سوی منِ حیرت زده انداخت و بعد در جواب مادرش، سری به معنای نه تکان داد و اما من با دهانی نیمه باز و نگاهی مات به آدمی نگاه دوختم که عملا اشتباه و بی احتیاطی مرا گردن گرفته بود.مسئولیت پذیری این مرد نسبت به خانواده اش را هر کسی با دوبار نشست و برخاست کردن با آنها، می توانست بفهمد اما دیگر توقع چنین لطف و محبتی را نداشتم. با حالت معذب گونه و خجالت زده ای قدمی عق
لطفا صبر کنید...
