پارت چهل و سوم :


آقا امیر حسام نیم نگاهی به سوی منِ حیرت زده انداخت و بعد در جواب مادرش، سری به معنای نه تکان داد و اما من با دهانی نیمه باز و نگاهی مات به آدمی نگاه دوختم که عملا اشتباه و بی احتیاطی مرا گردن گرفته بود.مسئولیت پذیری این مرد نسبت به خانواده اش را هر کسی با دوبار نشست و برخاست کردن با آن‌ها، می توانست بفهمد اما دیگر توقع چنین لطف و محبتی را نداشتم. با حالت معذب گونه و خجالت زده ای قدمی عق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!