پارت چهل و سوم :

صدای خنده‌ی دختربچه، رشته‌ی افکار ماهور را برید. پلک زد و نگاهش را از انگشتانش گرفت و به سمت چپ برد. آذر را دید که دست برکه را در دست گرفته و همراه او از میان پیاده‌رو به سمت ماشین می‌آمد. برکه چیزی را با هیجان تعریف می‌کرد و آذر، با همان لبخند آرام همیشگی، گاهی سر تکان می‌داد و گاهی خم می‌شد تا چیزی در گوش دخترش بگوید. ماهور بی‌اختیار خیره ماند. یعنی می‌شد؟ می‌شد یک روز دوباره دست کا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
میخوای سهمی داشته باشی؟

سلام عزیزم. من نسترن جوانمرد نویسنده این رمان هستم. رمان رو رایگان کردم و به جای پرداخت حق عضویت، خواستم هر کدومتون در توانتون هست از 1000 تومان تا هر مبلغی که میتونید به حساب محک واریز کنید. با پرداخت آنلاین از طريق تمامى كارت‌هاى عضو شتاب، سهمی در تامین هزینه دارو و درمان کودکان مبتلا به سرطان داشته باشید و قهرمان‌های كوچك محک را تا رسیدن به سلامتی همراهی کنید.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ترنم

    1

    عجب پارت طولانی بود خیلی چسبید بهم خسته نباشی عشقم💋💙

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ایجوونمم نوشِ نگاههتت 🤍🤍

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    مثلا قهر بودما،یه دقیقه هم نگذشت🤣ولی خب چه میشه کرد نتوانستم تحمل کنم🙃

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    قهر بودن که بهت نمیاد دختر، تو مخاطب ویژه و قشنگ منی 🤍🫂

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    قربونتت..شما هم از نویسنده های قشنگ و مورد علاقه منی خانومی😭✨(ذوق)

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥹🥹🥹👈🏼👉🏼

    ۲ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    برکه جون نمیدونی همینی که بهش میگی بچه رئیس شاید تو آینده شوهرت شه؟🤣

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🤣🤣 بابا برکه شیش هفت سال بزرگتره هااا

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    مهم تفاهم و عشقه،سن یه عدده مهم اینه دل جوون باشه(در حال قانع کردنت🤣🤣)

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂 خدارو چه دیدی؟ شاید فصل دوم دستشونو گذاشتیم توی دست هم

    ۲ ساعت پیش
  • راحیل

    0

    مرسی بابت پارت قشنگتون حالمون با برکه خوب شد

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    خداروشککررر همیشه حالتون خوب باشههه 🥰🤍

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    اونجا که گفت حتی نگفتی مراقب خودت باش،قلبم مچاله شد..مرد یه ذره ملایم باش😭

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭 منم دلم سوخت چون مهراد درونش غوغا بود

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    ولی فرید برا زندگی اطرافیانش خیلی مفید و مؤثره افتخار میکنم بهش😂👏🏻

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    فرید جای وکالت باید روانشناسی میخوند

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    و یا علی گفتند و عشق مهراد و صدف آغاز شد😂

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    وقتی عاشق همن پس 99 درصد حله،عشق هم کافیه دا

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭 بله که عاشقن... اونم چه عشقی...

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    واقعا صدف هم گناه داره کلی سختی کشید..مهراد بلد نیست ابراز احساسات کنه و کلمه ها رو کنارهم بچینه یا هم نمیخواد صدف دل ببازه

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا صدف هم عاشق کی شده... ولی خب مهرادم باید یاد بگیره دوست داشتنو:)))

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    مهراد رو درک میکنم که چون زندگی تاریکی داره نمیخواد یه نفرو درگیر کنه ولی فقط از دید خودش داره حرف میزنه

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    مگه قراره پارتنرها تو خوشی ها کنار هم باشن؟خود صدف قبول کرده هرچی باشه با عشق کنارشه

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    واقعا همینه، بعدشم مهراد که تقصیری نداشته توی گذشته‌ش

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    ولی واقعا خودخواهیه، اه

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    منم درسته استرس دارم ولی ته دلم اینجوریه که صدف میتونه از پسش بربیاد و مهراد تحسینش میکنه

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    بله از پسش حتما برمیاد 😁

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    منم همینطوری خطابش میکنم فرید"مردکِ مغرورِ عاشق پیشه"

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭😭😭😭😭 میووووووو

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    وای فقط قاطی کردن مهراد،خیلی خوب بود😂😂

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😂 عاشقشم مرتیکه

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    برکه هم یواش یواش به این دو تا وابسته میشه و راحت قبول میکنه که عمشه😍

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😍😍 برکه از خداشه که ماهور عمه‌ش باشه و کلی با کاوه بازی میکنه

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    وای رابطه برکه و ماهور مخصوصا که عمشه بنظرم خیلی خفن و دوست داشتنی میشه🛐😍

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    😭😭😭🥰 کلی نقشه توی ذهنم دارممم

    ۳ ساعت پیش
  • ترنم

    0

    و داشتن برکه بر هر درد بی درمانی دواست🙂

    ۳ ساعت پیش
  • نسترن جوانمرد | نویسنده رمان

    🥲🥲🥲 خانوادگی آرامشن، قربونشون برم

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!