پارت هشتاد و پنجم :
سجاد که عضله های بدنش فشرده شدند، به سرعت آب دهانش را قورت داد و تند تند پلک زد. ای تو روحت طلوع! او که شرم سجاد را دید، ریز خندید و بعد در حالی که صاف مینشست گفت:
- یه لقب برای خودت انتخاب کن. خوش ندارم اسمت رو همه بدونن.
در همان حین که از روی صندلی بلند میشد ادامه داد:
- پیدا کردن کل اطلاعاتت براشون راحتتر از اون چیزیه که فکر میکنی، ولی با لقب، یکم سختشون میشه.
دست سجاد را کØ
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سارا
0از خشی رسیدیم به متین ، هووف 🫠