پارت پنجاه و سوم :

- ببخشید اینو میگم ولی این حرفتون باعث نمیشه آروم بشم، با چیزایی که شما میگین شاید به زودی مجبور شم ازتون بخوام منو با غل و زنجیر ببندین.
- نگران نباش، اگر من بهت گفتم بیای پیشم پس خودمم مراقبتم.
لهجه ی پیمان فوق العاده جذاب و غلیظ و لحنش با وجود گرفتگی جزئی صداش که ناشی از بالا رفتن سنش بود، آروم و خونسرد بود. شاید برای همین ناخودآگاهم هر لحظه بیشتر از قبل با شنیدن صداش آرامش می‌گرف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • گولوام

    2

    ولی من فکر میکنم مادر یا پدر علی باشه

    ۲ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    بیچاره پدرش🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • ۰۰۰۰

    2

    من فکر میکنم مامانشه

    ۲ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    🫢🫢🫢

    ۲ ماه پیش
  • میم

    1

    فقط امیدوارم داستان این گروه همش تخیلی باشه،فکر واقعی بودنشم وحشتناکه 😮😱

    ۲ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    نه نگران نباش تخلیه 🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • میم

    1

    واای،چه وحشتناک،از اولم این عمه خانم مشکوک بود 😱😱

    ۲ ماه پیش
  • زهرا باقری | نویسنده رمان

    البته عمه هه حالش خوب شد، شایدم طرف یکی دیگه باشه😏😏😏

    ۲ ماه پیش
  • زارا۶۴

    1

    منم اولین نفری که برای اون معامله به ذهنم رسید عمه خانم بود

    ۲ ماه پیش
  • میم

    1

    یعنی چی مرده یا داره می میره،الان هیچ کاری نمی تونن برای عمه بکنن 😮🥺

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️