پارت سی و دوم :

نور خاکستری و کم‌رمق صبح پاییز از لای پرده‌های ضخیم و نیمه‌بسته به درون اتاق می‌خزید و سایه‌های مبهمی روی دیوار می‌انداخت. بوی نم باران دیشب با خنکای سرد خانه در هم آمیخته بود. دریا زیر پتوی سنگین مچاله شده بود و در خوابی آشفته و پر از کابوس‌های سیاه و مه‌آلود دست‌وپا می‌زد که صدای ممتد و تیز لرزش گوشی روی عسلی چوبی، او را مثل شوک الکتریکی از خواب پراند.
پلک‌هایش سنگین بود و شقی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    مطمئنم گرفتاری آریو کار مسیحه بخاطر فشار آوردن به دریا

    ۱ ماه پیش
  • راز

    0

    آقا مسیح خب ی دفعه بگوبیا

    ۱ ماه پیش
  • راز

    0

    خیلی قشنگه ولی کاش بیشتر پارت میذاشتین بانو

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️