این شهر شاهد بود به قلم حنانه بامیری
پارت سی و دوم :
نور خاکستری و کمرمق صبح پاییز از لای پردههای ضخیم و نیمهبسته به درون اتاق میخزید و سایههای مبهمی روی دیوار میانداخت. بوی نم باران دیشب با خنکای سرد خانه در هم آمیخته بود. دریا زیر پتوی سنگین مچاله شده بود و در خوابی آشفته و پر از کابوسهای سیاه و مهآلود دستوپا میزد که صدای ممتد و تیز لرزش گوشی روی عسلی چوبی، او را مثل شوک الکتریکی از خواب پراند.
پلکهایش سنگین بود و شقی
لطفا صبر کنید...

راز
0مطمئنم گرفتاری آریو کار مسیحه بخاطر فشار آوردن به دریا