پارت بیست و نهم :

فنجان را خالی کرد و بی‌خیال قهوه خوردن شد. کم‌کم وقت ناهار فرا می‌رسید و به‌خاطر دسته‌گل‌های مهران اشتهایش را هم از دست داده بود. خانم سراج با لباس فرم پشت پذیرش ایستاده بود و تلفن به‌دست با یکی از واحد‌ها حرف می‌زد. حوصله‌ی رفتن تا اتاقش را نداشت. روی یکی از کاناپه‌ها نشست. یک پایش را روی دیگری انداخت. کاناپه‌های خردلی چستر به صورت مربعی دور هم چیده شده بودند و میز کوچک مربعی جلوی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت طاها در رمان هفت هزار و ششصد قدم تا تو طاها
تصویر شخصیت آسمان در رمان هفت هزار و ششصد قدم تا تو آسمان
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مامان عسل

    0

    این خانم به اصطلاح کارن بوی دردسر میده ..طاها چرا براش کار میکنه ..باید ادامه شو ببینم چی میشه 🤗

    دیروز
  • ژیلا حیدری | نویسنده رمان

    همینطوره. این آتیش زیر خاکستر بدجور شیطنت میکنه

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!