پارت چهل و هفتم :

انگار که داشت با دست‌هایش قلب بی‌تاب دخترک را آرام می‌کرد.
صدای هاتف کنار گوشش، تن عجیبی داشت و زمزمه کرد:
-من دارم همه صبرم رو خرج تو می‌کنم که...
دست‌های رها از شوک دخترک، دور کمر او افتاد و صورتش درست روی سینه‌اش محکم شد. چشم بست و هاتف ساکت شد. اوج و فرود سینه‌اش به نهایت تلاطم رسیده بود و دخترک میان کلکی که او با گرمای تنش، روی آن اقیانوس احساسات انداخت، حس کرد ساحلی آفتا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!