شیاطین مقدس به قلم حدیث افشارمهر
پارت هفتاد و نهم :
با عجله وارد زیر زمین شدم و درهای چوبی رو که با چمن پوشیده شده بود بستم. یک استتار برای این بود که هیچکس نفهمه یه زیرزمین مخفی برای این خونه وجود داره. ذهن مریض و خرابکار جک، ایده های جالبی داشت که الان به دردم می خورد. پله های تاریک رو پایین رفتم. دستم رو روی دیوار کشیدم و کلید برق رو فشردم. نه تکنولوژی خاصی داشت، و نه چیز قابل توجهی. یک سوئیت هشتاد متری بود و هرچیزی که برای زنده موندن لازم
لطفا صبر کنید...

Rosa
1اوه شتت اوه شتت