پارت صد و پنجاه و سوم :

مارتین اما بیشتر از آنکه دنبال وسیله‌ای مشخص باشد، به دنبال چیزی بود که بتواند آن حس ناخوشایند درونش را توضیح دهد، زیرا از لحظه‌ای که کریستی گفته بود مایا با خنجر فرار کرده، ذهنش مدام به همان شب برمی‌گشت؛ امشب که مردی ناشناس و ناخوانده وارد مسافرخانه شده بود و هیچ‌کدامشان آن زمان اهمیت چندانی به حضورش نداده بودند.
او هنوز داشت در فکر خودش غرق می‌شد که ناگهان صدای تامپر از گوشه‌ی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اَسماء

    0

    انگار همه چیز از قبل برنامه ریزی شده و هر بار به معماها اضافه میشه

    ۱ ماه پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    ⁦ಠ⁠﹏⁠ಠ⁩ اینکه با اشتیاق دنبال میکنید باعث میشه معماها بیشتر سه. طبیعیه؟⁦ಠಿ⁠ヮ⁠ಠ⁩

    ۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    برای برطرف شدن طلسم و پیداشدن گوی باید همیشه یکقدم جلوتر از اطرافت باشی..همه چیز برنامه ریزی شده و ما در حال بازی کردنیم باید بیشتر دقت کرد با روش خودمون به جلو حرکت کنیم نه کاری که اونا میخوان

    ۱ ماه پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    👍برنامه ریزی شده...

    ۱ ماه پیش
  • فاطی

    0

    وقتی دنیای رمان و باز میکنم میبینم اعلان شارلو رو صفحه اس هیجانی میشم..ممنون که پارت گذاشتین

    ۱ ماه پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    چقدر این پیام بهم انرژی داد.. خیلی ممنون دیگه همیشه روند رمان ثابت میمونه ⁦ಠ⁠◡⁠ಠ⁩

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️