پارت هشتاد و سوم :
"پرهام"
تمام نفرتم رو توی نگاهم ریختم و چشم به بابا دوختم. سرزنشگر نگاهش کردم و براش سر تأسف تکون دادم. سریع به سمت در رفتم و دنبال پدرام دویدم. تازه از در حیاط بیرون رفته بود. به سمتش رفتم و صدا زدم: پدرام!
ایستاد، اما برنگشت. رفتم و جلوش وایستادم و گفتم: دیوونهای؟ برگرد برو خونه. الان کدوم گوری میخوای بری نصفشبی؟
با توجه به بحثی که چند ساعت پیش با هم کرده بودیم، هنوز ر
لطفا صبر کنید...

Rosa
0باباشو باید مث سگ بزنن اش.غال