پارت هشتاد و دوم :

سید که برگشت، فرشته گفت: حالا من باید چیکار کنم؟
ـ هیچی. باید زلدا رو ملاقات کنیم.
ـ من... من چیکار کنم دیگه کابوس نبینم؟

ـ قرآن بذار بالای سرت. قبل خواب آیةالکرسی بخون. مخصوصاً چهارقل.
ـ قرآن بذارم هم تأثیر نداره. اونها هروقت بخوان میان.

ـ اون موقع پیش زلدا رفتی و اجازه دادی موکل‌هاش وارد مغزت بشن و گذشته‌ت و زندگیت‌ رو بخونن، سلامشون‌ رو علیک گفتی و راهشون ر‌و به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سرو

    1

    الان استاد کیه جالب شد مگه کتاب رو حکیم نیورده وای خدا کمک کن بهمون

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️