کاراکال به قلم حدیثه شهبازی (saya)
پارت چهل و دوم :
| پوچی / Emptiness |
تقریباً چهار ثانیه طول کشید تا مالینین سرفهی کوتاهی سر دهد و سکوت سنگین جلسه را بشکند. چهار ثانیه برای یک انسان عادی، هیچ بود. زمان کافی برای برداشتن یک لیوان آب، نگاه کردن به ساعت یا تصمیم گرفتن دربارهی این که قهوهی صبح را با شکر بخورد یا بدون آن؛ اما در اتاقی مثل این، چهار ثانیه میتوانست تبدیل به یک جهنم تمام عیار شود.
کلمات همچنان در هوا معلق بودند. میگل
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
لاورنتی
۳ هفته پیشسارینا
0قضیه میگل و لاورنتی چیزی فراتر از نفرته ، قراره کلی از این جدال ها بین شون ببینیم، ولی لاورنتی انگار هنوزم اون حس رفاقت رو داره ، ولی میگل سردو خشکه فقط با نیکا اون روی دلقکش میزنه بیرون
۴ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
نیکا کاتالیزور خندههاشه 🤣
۴ هفته پیشسارینا
0معلوم نیست چیه هروقت بهم برخورد میکنن میگل عوض میشه، به دلقک، تیکه انداز
۴ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
بخواد مثل نیکا عصا قورت بده که حوصلهاش سر میره
۴ هفته پیشسارینا
0آینده ی خوبی برای کسایی که توو جلسه بودن ،نیست، جو اتاق شون انقد سرد وخشک بود که آدم حسش کرد ، همه با نگاهی سرد و خالی بهم نگاه میکنن،تحمل همچین جایی سخته، بدون هیچ احساسی ولی اونا خطر رو درک کردن ، ببینم میگل چه می کند با خائنین، پیش به سویی آینده تاریک
۴ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
یه لقمه چپ؟ یا میکنه یا میشه 😂
۴ هفته پیشسارینا
0سه تاش خوبه ، با *** های خونین
۴ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
خونآشام که نیست بچه
۴ هفته پیشسارینا
1حدیث به قول خودت خاکستری بودن از کارکترهات میزنه بیرون ، اینا چه گذشته ایی کشیدن و چه آینده ایی خواهند کشید،ولی در همه چون درسته بی گناه نبودن ولی گناه دارن ، یکیش میگل که نشد فوتبالیست بشه و اون یکی نیکا که خانواده اش رو از دست داد تو سن کم و هنوز نمیدونه کین ، داستان لاورنتی هنوز مونده که بفهمیم
۴ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
کاراکال روی قبرستون آرزوهای این کارکترها بنا شده :)
۴ هفته پیشسارینا
0رسما نافشون رو با بدبختی بریدی رفت
۴ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
😂😂😂 رئالیسمهههه
۴ هفته پیشسارینا
0لاورنتی چه کسی رو از دست داد، میگل چه کسی رو بدست اورد، دوست دارم ری اکشن لاورنتی رو ببینم موقعی بفهمه نیکا و میگل کاپل شدنه، برادر اون وقت نقشه قتل میگل رو میکشه و نیکا رو در این سن بیوه میکنه
۴ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
آخه کی جرأت میکنه میگل رو بکشه ☺️🔪
۴ هفته پیشسارینا
0نیکا هنوز از اون گلوله استفاد نکردههاا
۴ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
اووو چه غمانگیز! آخرین باری که از گلوله استفاده کرد موقع گیر انداختن اولنا بود 🤔
۴ هفته پیشسارینا
0یکیش سفیدو طناز با چشمایی سبزی اون یکی سفید و آبی، با ابرویی زخمی، دوتاشون قدبلندن ، همدیگه رو جر میدن، میون دلم کدوم ور این ور برم یا اون ور ، یکیش بامزه و کیوت و دلقک ،یکیش خشن و سرده ، هر دوشون رو دوست میدارم ولی انتخاب سخته، نیازمند یک چشم ابرو مشکی😉😉😂😂
۴ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
سارینا شاعر میشود 😂🤕
۴ هفته پیشسارینا
0پس چی! آیم شاعر🤣
۴ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
شاعر مناطق صعبالعبور 😂
۴ هفته پیشسارینا
0چقد اتفاق افتاده ، درکش سخت شده قضیه مدرسه ، بسلان و بلگراد، چین ، و اتفاق بستان خیلی مهم بوده ، انگار یکی شون هم به زمانی که نیکا داخل یه ساختمان گیر میکنه و میگل نجاتش میده اشاره داره؟!!
۴ هفته پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
آره، کلکته همونجاییه که نیکا گیر افتاد
۴ هفته پیش🦢AVAZ GHO🦢
1آلکسی پسر خوشگلرو بده برم من سایا😌😂
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
تعداد درخواستها زیاده دعوا نکنید 😂
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO 🦢
1سیکس پکم داره ؟😂😌
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
اون که از واجباته 😂
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
1بپیچش بیام ببرمش زیدمو *** بده بیام تحویل بگیرم😔😂❤️
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
د نه دیگه؛ اون تایپش اینه که بندازیش صندوق عقب ماشین 😂
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
1میندازم میبرم 😂😔
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
کت بسته و طناب پیچ شده 😈
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
2کارای خوب خوب کنی دکمه و …😔😂
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
بچههای من معتقد به شئونات اسلامین 😂
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
0از راه به در می کنمش 😂😔😌
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
الآنشم به راه مستقیم نیست 😂
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
0پسر جذاب باید اینجور باشه 😌😂
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
فکت نامحبوبی داریم که میگه میگل اصلا جذاب نیست و لاورنتی بهتره 😂
۱ ماه پیش🦢AVAZ GHO🦢
0ما به میگل خیانت نمیکنیم 😂😌
۱ ماه پیشطرفدار۲
1فرق لاتین با انگلیسی در چه حده؟ منظورم اینه که راحتتر میشه یادش گرفت ایا؟
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
خب، یه جورایی لاتین برامون هم راحتتره هم سختتر. راحتتر از این جهت که فارسی و لاتین ریشهی مشترک دارن، پس یه حس آشنایی با ساختارش داری، ولی سختتر از این جهت که لاتین پر از پسوند و صرف فعلهای عجیب و غریب و قاعدهست که توی انگلیسی امروزی خبری ازش نیست.
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
یعنی تو انگلیسی فقط میگی "I love you" و ترتیب کلمات معنی رو می رسونه، ولی توی لاتین باید آخر کلمات رو عوض کنی تا بفهمی کی عاشق کیه و این مسئله کلی حفظ کردن می خواد که برای ما فارسی زبانا تازه وارد محسوب میشه، اما خب اگه عاشق ریشه ی کلمات و تاریخ باشی، یادگیریش شیرینه و بیشتر از انگلیسی دلنشینه.
۱ ماه پیشآنتی فاکینگ فن حدیثه
2حدیث همه کامنتا رو خوندم و من صد برابر تو ذوق کردم باور کن. داری میری بالاا. به اوج سلام کن😂
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
همش از لطف خودتون و جاذبه ذاتی منه که طبیعیه؛ بایدم همین باشه 😂😎
۱ ماه پیشترنم
2بنظرم باید بیان کاراکال رو بخونن تا فرق کلیشه ای و متفاوت بودن رو بدونن،چون نویسنده معلومه برا این 27 دقیقه 24 ساعت وقت گذاشته،کلی تحقیق لازمه بکنه و ما هم باید قدرشو بدونیم..بابد بیان بخوننش تا بفهمن تو ایران کمیابه ی نویسنده انقد واقعی و با جزئیات بنویسه اونم ی داستان خارجی..ممنونم ازت سایا💙
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
منم از تو بابت قدردانی و حمایتت ممنونم عزیزم ♥️ ۲۴ ساعت که... برو بالاتر 😂
۱ ماه پیشآنتی فاکینگ فن حدیثه
2دیدی مخاطبات زیاد شد حدیوث؟ دیدیی؟ به زودی کاراکال معروف میشه بهت قول میدم. بعد کنکور میریم سراغ نقد خط به خط😂
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
حدیث ماند و نیش باز 😁
۱ ماه پیشترنم
2جلسه شون ی جو سنگینی داشت داشتم خفه میشدم،ولی مدودف ی وایب باحالی داره برام و البته خیلی پرابهته و خوشمم میاد ازش این همه سال از نیکا مراقبت کرده البته نگفته پدر و مادر اصلیش کین؟
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
نه نه مدودف مراقبت نکرده! مدودف مافوق جدید دومینیکا توی مسکوئه. با زابکوف اشتباهش نگیر 😂
۱ ماه پیشترنم
1ببخشید اسما زود یادم میره😂و ی سوال بپرسم یادم رفته نیکا اول تو کجا کار می کرد الان رفته مسکو..خجالت میکشم انقد سوال میپرسم وای😔
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
راحت باش؛ دسترسی به نویسنده واسه همین چیزاش خوبه دیگه. دومینیکا اول توی پایگاه همین سازمان FSB توی شهر یکاترینبورگ کار میکرد اما الان اومده سازمان مرکزی مسکو، پایتخت روسیه.
۱ ماه پیشترنم
2سایا جان امیدوارم از سوالام ناراحت نشی چون حس میکنم اونطور که باید کامل متوجه نشدم،میشه بگی میگل چرا برگشته و دقیقا این جلسه هدفش چی بود قراره چیکار کنن؟میگل چه مسئولیت رو به عهده گرفته؟درکل سوالم این بود رو چه چیزی میخوان تمرکز کنن
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
نه بابا چرا ناراحت بشم؟ میگل از طرف شورای امنیت مأموریت داره تا به پروندههای سازمان FSB سرک بشه و برای شناسایی افسران فاسد و خائن، اقدام کنه اما FSB اصلا از این اوضاع خوشش نمیاد. این انگیزهی ظاهری میگل برای چنین پروژهایه اما واقعا تنها هدفش اینه؟ فکر نمیکنم😈
۱ ماه پیشترنم
1اوه ممنونم عزیزم بابت توضیحات متوجه شدم،اونموقع اگه اینجوری باشه میگل به همه پرونده های افسران FSB دسترسی داره حتی نیکا،و فک میکنم بخاطر نیکا اومده از ی چیزایی سر دربیاره اونو که فقط خدا می دونه و شما😔😂
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
سورپرایز داریم واستون 😁✌🏻
۱ ماه پیشطرفدار
1میگم اینی که داشتن درموردش حزف میزدن پدر میگله؟ یا مثلا فامیلاشه؟ یا مثلا لاورنتی پسر خوانده اش باشه ولی اوت لین میگل و لاورنت همیشه تغفاوت میگذاره؟ یکم روابط پیچیده اس میشه اخر ه و پارت درجه های افراد و یدور تکرار کنین؟
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
داشتن درمورد پدرخوانده میگل حرف میزدن. پارت درجههای افراد؟ نمیدونم درست متوجه منظورت شدم یا نه. همون پلکونیک و کاپیتان مدنظرته؟
۱ ماه پیشطرفدار
1نه مثلا اینکه لامین چکارس توی اداره یا بقیه افرلد رده بالا وظیفه چکاری و دارن من هر پارت یادم میره
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
سعی می کنم توی پارت ها بازم اشاره کنم اما الان بازم یه لیست بهت میدم. لاورنتی (درجه پلکونیک، افسر ارشد آموزش نیروهای نخبه). میگل یا همون آلکسی ( درجه پلکونیک، معاونت بخش ضدجاسوسی و عملیاتی GRU). مدودف (درجه ژنرال ماژور، رئیس بخش ضدجاسوسی و عملیاتی FSB).
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
درژاوین (درجه ژنرال پلکونیک، رئیس بخش امنیت داخلی و نظارت FSB)، سوروکین (درجه ژنرال تمام، معاون کل سازمان FSB)، دومینیکا (درجه کاپیتان، افسر اطلاعاتی و عملیاتی FSB)، مالینین (درجه نداره، نماینده شورای امنیت فدراسیون روسیه)
۱ ماه پیشترنم
1زابکوف اسمش رو انگاری شنیدم..راستی مگه پدرخوانده داشت آخه باباش که وقتی بچه بود مرده بود
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
زابکوف همونیه که اول رمان با دومینیکا توی یکاترینبورگ حرف زدن. همونی که نیکا رو بزرگ کرده و تا قبل از اومدنش به مسکو، رئیسش بوده. و میگل؟ آره دیگه پدرش مرده پس ناپدری یا پدرخوانده داره. همسر دوم مادرش.
۱ ماه پیشترنم
1اوه آره،وای ی چیزی رو متوجه شدم الان مادر میگل و همسر دومش از نیکا مراقبت کردن،پس یکی از معماها حل شد
۱ ماه پیشترنم
2معلومه گذشته پر از راز داشته میگل و حتی با لاورنتی..دلیلش حیاتی و محکمه که لاورنتی ازش نفرت داره
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
سر همون قضیه بسلان از هم جدا شدن. قبلا همرزم و رفیق بودن. از بچگی توی آکادمی نظامی باهم بزرگ شدن اما از نظر لاورنتی، میگل یه هیولای خودخواهه که برای بالا کشیدن خودش، افراد و دوستاشون رو فدا کرده.
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هانا
0یک سوال دارم😁 الان قد کدومشون بلند تره میگل یا لاورنتی؟