پارت شانزده :

همان وقت در چوبی واحد یک با صدای قیژی باز شد و جهرمی باقیافه ای ژولیده و آشفته در آستانه ی در ایستاد. دستی به موهای سفیدش که از دوطرف بالا رفته بود و اول صبحی او را شبیه انیشتن کرده بود کشید و با صدایی بم و گرفته گفت:
- چه خبره صبح کله صبح؟... کی این وقت صبح اثاث میاره که شماها آوردین؟
رنگ از رخ دنیا پرید و دلش فرو ریخت. زبانش بند آمده بود اما اندک بزاق دهانش را قورت داد و گفت:
- بــ ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرین در رمان این رابطه باگ دارد آرین
تصویر شخصیت دنیا در رمان این رابطه باگ دارد دنیا
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    عه .. چه زود تموم شد.. حالا چجوری تا شنبه صبر کنیم 🤔🤔

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    براتون عکس و استوری میذارم تا شنبه حواستون به استوریها باشه🥰

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    واای دیدم استوری ها رو .. اون صحنه توی پله ها خیلی خوب بود ..دقیقا میخوندم همینجوری تصورشون کرده بودم

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    فقط موهای جهرمی 🤣🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    واای اره خیلی باحاله .. نمیدونم اون اهنگه عزیزم جهرمی ام جهرمی ..ستم برما مکن که رفتنیم رو شنیدیدین یا نه ؟ خدایی من هربار اسم این اثا میاد اون اهنگ تو ذهنم پلی میشه ..🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    😂من نشنیدم متاسفانه 😂 اگر تونستید برام تلگرام بفرستید گوش کنم

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    من همون نسخه ای خودم دوست داشتم رو براتون *** فرستادم 💕

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم لطف کردی😘

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    البته این اهنگش رو خیلی ها خوندم من اون که محمد روهنده خونده رو شنیدم. چون نگهبان هتلمون مال جهرمه اینو زیاد میذاره.. یه استوری براش بذاربن با این اهنگه واسه پارتهای عروسی این دوتا 🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    👍🏼😂

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    خدایی این آهنگه رو به آرین بدین گوش کنه کلی باهاش پارت فان میسازه .. مطمئنم هربار این آدم رو ببینه خدایی اینو میخونه🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣 کاش شنیده بودم

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    من خیلی دلم میخواد این دوتا رو تو دانشگاه هم ببینیم .. من خودم بهترین دوران زندگیم دانشجوییم بود .. چقد که خوش میگذروندیم..

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    دانشگاه هم میریم با هم صبر داشته باش🥰❤️

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    با ذوق و شوق فراوان منتظر اون پارت هام

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    ❤️😍

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    بازم خوبه جهرمی صبح زود بود هنوز بیدار نشده بود بخواد گیر دادنش ها شروع بشه..

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    هنوز سیستمش لود نشده بود😄

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    آره ..من گفتم الان یه شری میشه خوبه زیاد گیری نداد واقعا

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    این دنیا آرین رو نداشت میخواست چیکار کنه واقعا ..شوهر نمونه اس بچه مون 🥰🥰

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    والا بخدا پسرم نمونه ست🥰

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    قشنگ معلوم بود اون وانتیه تا کل محل رو خبر نکنه بیخیال نمیشه ..

    ۱ ماه پیش
  • ویدا چراغیان | نویسنده رمان

    بعضیاشون واقعا بی مبتلایان 😂

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️