پارت بیست و ششم :
دیلا که نگاه کنجکاو دخترها را به روی خود حس کرده بود لحظه ی آخر قبل از آنکه در را پشت سرش ببندد به طرفشان بازگشته و راضی از نگاه خیره شان با خون گرمی دستی برایشان به نشانه ی خداحافظی تکان داده و با خجستگی تمام چشمکی زد:
-وقتی برگشتیم با هم آشنا میشیم ...!
صمیمت و راحتی اش در برخورد اول باعث شد تا تصویر خوبی از خود برای لیلا و صنوبر ساخته و لبخند متعجبی روی صورتشان بکارد.
لطفا صبر کنید...
