پارت هشتاد و هفتم :

چند ثانیه فقط نگاهش کردم. انگار داشتم کلماتش را هضم می‌کردم. می‌خواستم مطمئن شوم درست شنیده‌ام. گفتم:
- یعنی چی؟
جرعه‌ای از آبش را نوشید:
- یعنی نمی‌ریم.
ابروهایم بالا رفت:
- چرا؟
بقیه آب را بی‌وقفه سر کشید. لیوان را که از لبش جدا کرد، گفت:
- مسیرش طولانیه.
شانه بالا انداختم:
- خب که چی؟ با ماشین که قرار نیست بریم آراز. با هواپیما می‌ریم.
لیوان را داخل سینک گ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مهری

    0

    ممنون عزیز جان هم قلمت عالی هستش و هم موضوعی که انتخاب کردی خدا همیشه سلامت نگهت داره به زندگیت برکت بده🙏❤️

    ۳ هفته پیش
  • آوا مهری

    2

    من انتهای نفیسه و حامد رو نفهمیدم.

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام آوا جان. نفیسه به حامد جواب رد داد و در حد دوتا دوست باقی موندن ولی کی از آینده خبر داره؟ فعلاً نفیسه تصمیم گرفته روی خودش تمرکز کنه. سنی هم نداره. فقط بیست سالشه.

    ۴ هفته پیش
  • آوا

    0

    آهان. تازه متوجه شدم. کلی ممنونم. 🤍

    ۴ هفته پیش
  • زهرا

    0

    ممنون که با قلمت نامشون رو زنده نگه داشتی سربلند و سرافراز باشید

    ۴ هفته پیش
  • نسترن

    0

    خیلی خیلی رمان عالی بود خسته نباشید

    ۴ هفته پیش
  • مهوا

    0

    بی نظیر بودی عالی دمت گرم بازم بنویس خستگیم در رفت

    ۴ هفته پیش
  • Nana

    1

    خسته نباشید رمانتون واقعا عالی بود..قلمتون مانا

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام عزیزدلم. شکر که به دل‌تون نشست. ممنون که تا انتها کنارم بودید😍😍

    ۴ هفته پیش
  • نازنین

    2

    سلام عزیزم خیلی خیلی رمان ت رو دوست داشتم واقعا حس می کردم خودم توی داستان کنار نفس و آراز و مردم عزیز درک بودم قلم ت مانا عزیزم موفق باشی پاینده باد ایران و ایرانی 🇮🇷💗

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام نازنین جان. مرسی که تا انتها کنارم بودی عزیزم❤️❤️

    ۴ هفته پیش
  • سعادت

    2

    خیلی خیلی عالی بود ممنون بابت رمان زیبات امیدوارم که هرچه زودتر برگردید با رمان جدید قلمت مانا 🌸🌸به امید روزهای بهتر برای ایران و ایرانی 🌹🌹

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم. خدا رو شکر که به دلت نشست😘😘 سپاسگزارم که تا انتها کنارم بودی نازنین😍😍😘😘

    ۴ هفته پیش
  • محبوبه

    2

    سلام سپاس نویسنده گلی خیلی متشکر از داستان زیباتون انشالله در همه مراحل زندگی موفق باشید

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام محبوبه جان. مرسی که تا انتها کنارم بودی عزیزدلم😍😍

    ۴ هفته پیش
  • شیوا

    2

    ممنونم از رمان زیبات وقتی دیدم به آخر داستان رسیدم انگار غم عالم نشست تو دلم، دلم نمی خواست تموم شه. باز هم چشم به راه یه رمان زیبای دیگه ازت هستم. موفقباشی. 😘🌹🌹

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام شیوا جانم😍 مرسی که تا انتها کنارم بودی عزیزم. خدا رو شکر که انقدر به دلت نشسته نازنینم😍😍😘😘

    ۴ هفته پیش
  • اشرف

    2

    سلام عزیزم بسیارزیبا ودلنشین بود رمانت انگار کنار اونا هستم ممنونم خیلی لذت بردم ان شاالله با رمانهای زیبا بازهم بدرخشی درود به مردم جنوب زنده باد ایران

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام اشرف جان. ممنونم از نگاه زیبات. یه دنیا ممنونم که تا انتها کنارم بودی😍😍

    ۴ هفته پیش
  • Mrzh

    1

    ای واای من 🥹🥹 چه زود تموم شد کلی دلم برای نفس و اراز و خورشید تنگ میشه مرسی فاطمه جون بابت قلم زیبات داستان بی نظیری رو برامون رقم زدی انشالله همیشه موفق و پیروز باشید دکتر صاحبه😍😘❤️🙏

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام عزیزدلم. سپاسگزارم از نگاه زیبات جانا😍😍 مرسی که کنارم بودی گلی😘😘

    ۴ هفته پیش
  • فروغ

    1

    ممنون بانو عالی بود

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام فروغ جانم. ممنونتم که تا انتها کنارم بودی عزیزدلم😘😘

    ۴ هفته پیش
  • فاطمه ❤️

    2

    خیلی خیلی عالی بود مثل تمام رمانهات 💜💜 و مطمئنا دلتنگت میشم امیدوارم موفق باشی 🌸

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام فاطمه جانم. منم دلتنگ‌تون می‌شم. مرسی که تا انتها کنارم بودی قشنگم😍😍😘😘

    ۴ هفته پیش
  • ♡Boshra♡

    1

    خیلی زیبا و خیلی خوب بود که به جای فانتزی ها مشکلات واقعی مردم به تصویر کشیده شد امید وارم موفق باشی و باز هم با رمان های جدید تان شما را همراهی کنیم 🌺💮🌷

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه علی آبادی | نویسنده رمان

    سلام بشری عزیزم😍😍 مرسی که کنارم بودی عزیزجانم. باعث افتخارم بود نوشتن از آب و خاکم. سپاسگزارم از نگاه زیبات😘

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️