پارت صد و هجده :

با دستانی پُر وارد خانه شد. مادرش چند نوع شیرینی‌ برایش خریده بود. به اضافه‌ی باقلوا و نوتلا.
وسایل را روی کانتر گذاشت و سمت اتاق رفت تا لباس‌هایش را عوض کند. با اینکه خسته بود اما تندتند کارهایش را انجام داد تا برای پدرش سوپ درست کند. مادرش می‌خواست برایش غذا و سوپ آماده بگیرد اما مخالفت کرد. هر وقت معده‌ی پدرش درد می‌گرفت باید غذای سبک می‌خورد.
توی آشپزخانه رفت و زیر کتری را رو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    وای،خدا خفت کنه پژمان بیچاره پناه که دختر توی عوضی شده 😠

    ۲ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️