نفس هایم به قلم الهه محمدی
پارت صد و هجده :
با دستانی پُر وارد خانه شد. مادرش چند نوع شیرینی برایش خریده بود. به اضافهی باقلوا و نوتلا.
وسایل را روی کانتر گذاشت و سمت اتاق رفت تا لباسهایش را عوض کند. با اینکه خسته بود اما تندتند کارهایش را انجام داد تا برای پدرش سوپ درست کند. مادرش میخواست برایش غذا و سوپ آماده بگیرد اما مخالفت کرد. هر وقت معدهی پدرش درد میگرفت باید غذای سبک میخورد.
توی آشپزخانه رفت و زیر کتری را رو

لطفا صبر کنید...

میم
1وای،خدا خفت کنه پژمان بیچاره پناه که دختر توی عوضی شده 😠