به آغوش تو محتاجم به قلم عاطفه میرزائی
پارت چهارم :
***
کنار تخت پدرش نشسته و با التماس پیدا در چشمانش قاشق پر از فرنی را به دهان او نزدیک کرد و پچ زد:
- دردو بلات تو سر من باباجان، یکم از این فرنی رو بخور.
پدرش با تکان دادن سرش از خوردن امتناع میکرد. به گفتهی خواهرکش، پدرشان از صب ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

شادان
0جدی عکس فردین کراشه و به نظر خوب میاد ولی خب نوید بیچاره مگه چیکار کرده همه اینقد مخالفشن..🫢🫢