پارت پنجم :

رادوین سکوت را شکست.لبخند محوی زد؛ لبخندی که بیشتر از شادی، خستگی و ناباوری در آن موج می‌زد. انگار هنوز ذهنش نمی‌توانست اتفاقی را که افتاده بود، کنار هم بچیند. آرام، تقریباً زیر لب گفت:

ـ هیچ‌وقت... فکر نمی‌کردم دوباره ببینمت…

نگاهش هنوز ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!