سماح به قلم پریسا حصیری
پارت چهل و سوم :
تیدا هم حق به جانب در ماشین جاگیر می شود و سلیم به راه می افتد. چرخ های ماشین که دل به جاده می سپارند سلیم همانند بمبی کوک شده منفجر می شود:
_می خوای با استفاده از خانواده م تهدیدم کنی؟ می آی خونه ی پدرم که چی بشه؟ شدی اُردکی که دنبال محمدعلی همه جا راه می افتی!
تیدا اما خونسرد بود حتی جوابش را نمی دهد.
از این که می دید این گونه می سوخت تمام بدنش جشن خوشحالی می گرفتند. اصلØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
Maryam
1🥺ازدست این سلیم باکاراش نویسنده جان لطفا عکس شخصیت هارابزارولطفا پارت هدیه هم بزار اخه بعضی ها صبرشون کمه مثل من
۲ ماه پیشماهرخ
1اخ اخ از اون روزی ک سلیم واقعیتو بفهمه ..
۲ ماه پیشفرشته
1گناه تیدا😭😭💔💔
۲ ماه پیشفرشته
1فوق العاده مثل همیشه❤️
۲ ماه پیشفرشته
1سلیم نمی خواد دست از این مسخره بازی هاش برداره؟ ای بابا!! حالا یه درصد احتمال بده داری اشتباه می کنی.. بعدش چطوری روت میشه تو چشم تیدا نگاه کنی؟
۲ ماه پیششبنم
3وای خدا چرا انقدر حرص خور دم تکلیفش با خودش هم مشخص نیست مگه اون دوستش نگفت طرف تهمت زده به سزای کارش هم رسیده چرا ومیره سراش دوباره واقعیت رو بپرسه چرا همه پلازو پشت سرش خراب میکنه چرا عکسارو نمیبره ببینه فتوشاپه وای اعصاب برامون نمنده نمیسنده جان کمی خوب وامیدوار بنویس تودنیای واقعی کم فشار نیست
۲ ماه پیشکیانا
1وایی از اینجور مردها متنفررم
۲ ماه پیشابرا
1چرا اینجوری می کنه این سلیم عصاب برای ماهم نزاشت آخه مرد حسابی وقتی دوستش داری یه جای برای احتمال بزار بعد نسوزی
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

ملیسا
0واقعاسلیم لیاقت عشق پاک تیدارونداره