پارت یازده :



با حامی به خانه‌اش رفتم،به محض ورود، لبخندی ناخودآگاه روی لبانم نشست. دکوراسیون خانه، با وجود سادگی‌اش، حسی از نظم و گرمای عمیق را القا می‌کرد؛ مشخص بود که اینجا محفل عشق است، هرچند عشقی پیچیده و پنهان.ناگهان، دختری موطلایی از اتاق بیرون آمد. با دیدن من، پرسشی مبهم در چشمانش جرقه زد. لحظه‌ای مکث کردم. راستش را بخواهید، رنگ چشمانش مرا متحیر کرد. اول فکر کردم اشتباه دیدم، اما نه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!