پارت هشتاد و دوم :

پرونده‌ای را که روی زانویش بود، بست و از جا بلند شد.
- ببخشید... یه مشاوره دیگه‌ست. دو دقیقه.
لبخند زدم.
- برو. خسته نباشید.
سریع از میان شلوغی اورژانس رد شد و سمت اتاق سی پی آر (احیا) رفت. در فلزی‌اش از دو طرف باز شده و هیکل حامد در چشم به هم زدنی ناپدید شد.
بلند شدم و از استیشن بیرون آمدم. تکیه‌ام را به دیوار دادم و نگاهم میان رفت‌و آمد آدم‌ها چرخید.
پیرمردی را با ویلچر آو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آمینا

    1

    اینکه طرف معلمِ حساب بانکیش کمه یعنی حق زندگی و ازدواج نداره. مگه زندگی به دودوتای ما آدما میچرخه.تازه اینجا نفس هم دکتره یه درآمدی داره.صرف پول دار بودن ضامن خوشبختی نیست .ولی جنم داشتن ضامن خوشبختیه میدونی طرف اهل بخور و بخواب نیست

    دیروز
  • سرو

    1

    واقعا حقوق معلمی کمه منی که بااین حقوق بزرگ شدم میدونم یعنی چی و چه سختی هایی داره آره حق زندگی دارن ولی پدر من ۲۴ مشغول اضافه کاری بود ولی بازم روز ۱۰ ماه کم میوردیم

    ۵ ساعت پیش
  • سرو

    1

    نگرانیهای نوید قشنگه واقعا هم برادری میکنه هم پدری جالبه واقعا که هردو رو به اندازه رعایت میکنه نه کم نه زیاد و حدوسط رو میگیره و قشنگ نصیحت میکنه

    ۵ ساعت پیش
  • Z.k

    0

    عالی و اموزنده بود خوشم اومد از مامانشون که چقدر قشنگ با چند جمله نوید را آرام کرد👏👏🥰🥰

    ۱۲ ساعت پیش
  • میم

    1

    برای نفس ایتقدر سخت گرفت دیگه خدا بداد نفیسه برسه 😮

    ۲۰ ساعت پیش
  • میم

    1

    حرفای نوید درسته بخصوص برای نفس که تو ناز نعمت بزرگ شده ممکنه تحمل این سختیا رو نداشته باشه اما حرفای مادر درست تره،یعنی کسایی که پولدار نیستن باید برن بمیرن،خب اونا هم تا وقتی زنده هستن باید تلاش و زندگی کنن 🙏🏻

    ۲۰ ساعت پیش
  • ماهرخ

    1

    بسیار عالی رمانت بخشی از زندگی واقعیه نه اغراقی از یه زندگی تجملی

    دیروز
  • Aysan

    0

    حرفای نوید قطع به یقین درست بود ، جنم کار کردن و اینا توی جامعه ی امروز ما جوابگو نیست اونم واسه آرازی که دیگه سن و سال کمی نداره ولی خب داستانه و روندش باید حفظ بشه تلاطم های نفس و آراز تو این بخش نبوده پس برام قابل قبوله

    دیروز
  • راز

    1

    والا حرفای نوید چند وقت بعد خودش رو ممکنه تو بعضی زندگیا نشون بده و حرفای مادر نفس صد درصد درست بود.نوید رو نمیدونم با قصیه حامد چه رفتاری میکنه فک کهر چی جک و جونور هست رو اول به ریششون میبنده فک کنم

    دیروز
  • مهلا

    2

    عالی بود 💜💜

    دیروز
  • زهرا

    1

    خدابده ازاین برادرا به نظرم نوید درست میگدازیه طرف هم مادرش هم درست میگد مهم آرامش

    دیروز
  • اسرا

    1

    فاطمه عجب همه پارساکبوندی😁🙏

    دیروز
  • هدی

    1

    ممنون عزیزم عالی مینویسی🩷

    دیروز
  • عاطی

    2

    کتل خاکی *** زاده داووده ..🤣😁 عاشق اصطلاحاتتم دختر🙃😎 به سه دوست برنده هم تبریک میگم ..نوش جان♥️ اسم من توش نبود اشکال نداره اما من هدیمو ازت میگیرم😬😁

    دیروز
  • پرنیا

    1

    حامد چقد جلبه از گریه های نفیسه خوشحال شده 🤭

    دیروز
  • پرنیا

    2

    حرفای نوید راجع به زندگی واقعا قشنگ بودن 👏👏مرسی فاطی جون ❤️دختر خانمای رمان خون فقط قسمتای دل و قلوه رمان رو تو ذهنتون هک نکنین ،ازیناهم تجربه کسب کنید

    دیروز
کپی شد!