پارت دویست و نود :

حتی این حرف چرت و پرتشم نمی‌تونست اعصابم رو خرد کنه. هنوزم اعترافش توی سرم تکرار می‌شد و هربار بیشتر بهم مزه می‌کرد. عمرا اگه اعتراف شیرین دیشبش از یادم می‌رفت.
آروم جلو رفتم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم.
- حوری تو فقط منم.
به چشمام نگاه کرد؛ توی نگاهش هنوز هم یه علامت سوال بزرگ بود. بعد از چند ثانیه لبخندی روی لبش نشست. دستش خیلی زود دور کمرم حلقه شد و همراه با بغل کردنم بلندم ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحان🌱

    1

    وویی یه عالمه ذوق🫣🤌🏻🎀بالاخره

    ۱ ساعت پیش
  • میشا

    1

    اخیی زوج قشنگگ 😻 از دست ننه جون واقعا که دست راستش رو سر ما سینگل ها 😂😂

    ۱۲ ساعت پیش
  • غزل

    1

    خداروشکر بالاخره تونستن حرف دلشونو بزنن🥺

    ۱۳ ساعت پیش
  • غزل

    1

    بالاخره زوج قشنگمون🥺

    ۱۳ ساعت پیش
  • م

    1

    واایی بالاخره ننه جون کار خودشو کرد،خواستگاری 🤣🙏🏻

    ۱۳ ساعت پیش
  • زهرا

    2

    نویسنده جون خدا خیرت بدهه من الان این همه انرژی و خوشحالی را چه جوری تخلیه کننمم؟؟🥹😭✨✨

    ۱۳ ساعت پیش
کپی شد!