سیاهی لشگر به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و نود :
حتی این حرف چرت و پرتشم نمیتونست اعصابم رو خرد کنه. هنوزم اعترافش توی سرم تکرار میشد و هربار بیشتر بهم مزه میکرد. عمرا اگه اعتراف شیرین دیشبش از یادم میرفت.
آروم جلو رفتم و دستم رو دور گردنش حلقه کردم.
- حوری تو فقط منم.
به چشمام نگاه کرد؛ توی نگاهش هنوز هم یه علامت سوال بزرگ بود. بعد از چند ثانیه لبخندی روی لبش نشست. دستش خیلی زود دور کمرم حلقه شد و همراه با بغل کردنم بلندم ک
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
میشا
1اخیی زوج قشنگگ 😻 از دست ننه جون واقعا که دست راستش رو سر ما سینگل ها 😂😂
۱۲ ساعت پیشغزل
1خداروشکر بالاخره تونستن حرف دلشونو بزنن🥺
۱۳ ساعت پیشغزل
1بالاخره زوج قشنگمون🥺
۱۳ ساعت پیشم
1واایی بالاخره ننه جون کار خودشو کرد،خواستگاری 🤣🙏🏻
۱۳ ساعت پیشزهرا
2نویسنده جون خدا خیرت بدهه من الان این همه انرژی و خوشحالی را چه جوری تخلیه کننمم؟؟🥹😭✨✨
۱۳ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

ریحان🌱
1وویی یه عالمه ذوق🫣🤌🏻🎀بالاخره