پارت صد و پنجاه و سوم :

پونه که معلوم بود از جمله آخرم حسابی ترسیده به سرفه افتاد.
با اخم مچ هر دو دستش رو رها کردم.
حس کردم کمی ازم فاصله گرفت این رو از بالا پایین شدن تخت فهمیدم.
با اخم هایی که باز نمی شد، خودم دکمه های لباسم رو باز کردم و از تنم در آوردم.
زیرش یه رکابی تنم بود.
منتظر موندم پونه، دختر بیست ساله بزرگسال مدعی، لباسم رو برام بیاره اما این کار رو نکرد.
با لحن طلبکاری گفتم:
_ لباس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    هومان چقدر بد ذاتی این دختر آنقدر باهات مهربون بعد تو

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۳ هفته پیش
  • پونک

    0

    هومان دقیقاً از اون آدماییه که اگه یه روز بگه بمون من خودم گریه میکنم و از بلندی خودمو پ ت میکنم پایین😔😂

    ۴ هفته پیش
  • دنیا

    0

    وای هومان کم عقل هومان کم عقل

    ۴ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۴ هفته پیش
  • هانی

    0

    راستش آخر پارت بیشتر از پونه، نگران هومان بودم.. این آدم خیلی وقته داره بار همه چی رو تنهایی میکشه🫠هییع

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۱ ماه پیش
  • Gol

    0

    من جای دلوین بودم با دیدن اون همه اتفاق فقط می نشستم یه گوشه به سقف نگاه می کردم 😂

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب😂

    ۱ ماه پیش
  • نوکی

    0

    هر چی جلوتر میریم بیشتر میفهمم این داستان درباره عشق نیست.. درباره ترمیم آدماییه که شکستن🥲💔

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • شبنم

    0

    آخر پارت فقط یه حس داشتم.. امیدوارم روزی که هومان بالاخره احساسشو قبول می کنه، پونه هنوز کنار خودش داشته باشه.. چون این دختر واقعاً داره با تمام وجودش می جنگه. 🥺

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • ایران

    0

    از اون پارتایی بود که وقتی تموم شد، ناخودآگاه برگشتم چند تا دیالوگ رو دوباره خوندم. مخصوصاً حرفای هومان که هر بار یه معنی جدید ازش درمیاد😉😊🙏

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍 چه خوب پس🤍💋

    ۲ ماه پیش
  • نسیم

    0

    دییالوگ ها مونولوگ ها حرف نداشت همگی عالی دست مریزاد خسته نباشی❤️😘

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۲ ماه پیش
  • نسیم

    0

    یکی از قشنگ ترین ویژگی های پونه اینه که نمی خواد هومان رو عوض کنه، فقط می خواد بفهمتش. این خیلی فرق داره با اینکه بخوای یکی رو مطابق میل خودت تغییر بدی👌😌

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • Hoda

    0

    به نظرم این پارت بیشتر از این که عاشقانه باشه، درباره آدمایی بود که از گذشته شون فرار می کنن ولی گذشته ولشون نمی کنه. مخصوصاً هومان که هر تصمیمش بوی یه زخم قدیمی میده🤧

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    از جسارت پونه هم خیلی خوشم اومد کلا از دخترایی که برای عشقشون تلاش میکنن تا طرف رو به خودشون بیارن خیلی خوشم میاد😍🙇 ♀

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    یه آدمی که واقعاً هیچ احساسی نداشته باشه، این همه انرژی نمی ذاره که یکی رو از خودش فراری بده🥺🥺امیدوارم حق با من باشه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    نمی دونم چرا ولی هر چی بیشتر هومان سعی می کنه پونه رو از خودش دور کنه، من بیشتر مطمئن میشم که دقیقاً از همون وابستگی میترسه😩😩

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    ولی بچه ها من به این نیت میرم پارت بعد که هومان با پونه نرم شده باشه🥲

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️