آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت بیست و پنجم :
همان یک جمله کافی بود تا در خانه قشقرق بیفتد. سمیه هین بلندی کشید و دستانش را روی دهانش نهاد. مریم با صدای بلند ناسزا گفت، باران هم او را همراهی کرد و مهتاب تنها به چشمان صادق خیره ماند که تمام تلاشش را کرده بود تا خودش را نشکاند، خودش را محکم و آسیب دیده نشان ندهد و با این وجود ردی از شکستگی از چشمانش کشیده و در تمام صورتش پخش شده بود.
سپیده و پوریا ترسیده از صدای بلند و ناگهانیاشان، ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
سعادت
0ای باران خانم کم شیطونی کن
۴ هفته پیشفرشته
0بی صبرانه منتظر ادامه ی این رمان شاهکار هستم❤️
۴ هفته پیشفرشته
0رمانی شاهکار که بی نظیره❤️
۴ هفته پیشفرشته
0فوق العاده مثل همیشه❤️
۴ هفته پیشاکرم بانو
1از نظر من که برای اینطور ادمایی که باوجود تعهد بازم خیانت میکنن،همون پاپیون که مریم گفت هم از سرشون زیادیه چه برسه به مهریه
۴ هفته پیشMARY
1مریم واقعا خیلی پسر دوست و بی منطقه🫴🏻 الان اگر خدایی نکرده مهتاب شوهر کرده بود و شوهرش بهش خیانت میکرد،قطعا مثل صادق نمی گفت بری خونه چکار بمون،می گفت حتما نتونستی شوهر داری کنی🤷🏼 ♀️😒..!
۴ هفته پیشمهسا
2حرف اول همه والدین ایرانی در برابر خواسته و کارهای بچه هاشون( جواب مردمو چی بدم؟) البته که در اکثر مواقع این مردم همون فک و فامیل دربه در و خاله زنک خودمونن
۴ هفته پیشفن همه
3خاک برسر این دختره از اولم نچسب بود چندش🥴🥴🤬🤬فاز این بارانو واقعا خریدارم تو این اوضاع فقط کوه مونده بود🙄🙄🤣🤣
۴ هفته پیشفن همه
2نه مثل اینکه ایندفعه مریم الکی جو نمی داد واقعا اوضاع خرابه🤨🤨😒😒
۴ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

Nana
0باران چه قدر تو باحالی دختر