پارت صد و پنجاه و یک :
لبخند نیمه کاره ای زد و آهسته، فقط به اندازه ای که صدای بمش به گوشم برسه گفت:
سهیل_ اشتباه نکن... آدم هر چه قدر هم از گذشته اش فرار کنه، باز هم یه روز میرسه که گذشته جلوش می ایسته... درست مثل همین الان.
پوستم مور مور شد.
مشت هام روی میز گره خورد تا جلوی لرزش دست هام رو بگیرم.
دلم می خواست داد بزنم، بهش بگم تو منو نابود کردی، تو باعث شدی دیگه به هیچ کس اعتماد نکنم ولی صدا
مطالعهی این پارت حدودا ۵۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ندا
0هومان کلا سگه یه سگ که ما کراش زدیم روش ولی خب نمیخواد از دختره سواستفاده کنه وقتی میبینه عاشق نمیشه پس پسش میزنه
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
با سگ موافق نیستم ولی با جمله اخرت موافقم
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۳ هفته پیشفاطی
0از حرفای هومان یه همچین حدسی اومد تو ذهنم که ممکنه هومان و دلوین خواهر برادر باشن از مادر.و بخاطر همین دنبالشه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشZhina
0خیلی وقت بود یه شخصیت این قدر متفاوت نخونده بودم. مرسی که انقدر با دقت و احترام دنیای هومان رو ساختی ❤️
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۲ ماه پیشSara
0من فقط اومدم بگم آفرین به قلمت 👏🏻 اینکه تونستی بدون تکیه روی دیدن، یه دنیا بسازی که خواننده کاملاً باهاش ارتباط بگیره، واقعاً هنر می خواست 😭✨
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۲ ماه پیشزیبا
0نمیدونم چرا ولی هرچی بیشتر از هومان میخونم، بیشتر حس می کنم پشت این آرامشش یه عالمه داستان خوابیده.
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشSanaz
0کاش من جای پونه بودم به خدا😂از اینم خوشم اومدهه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂😍
۲ ماه پیشSanaz
0این مدل شخصیت ها خیلی بیشتر از آدمای پر سر و صدا به دلم میشینن😁
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
چه خوب
۲ ماه پیشSanaz
0هومان تو این پارت خیلی بیشتر از قبل به چشم اومد. نه چون داد زد یا قدرتش رو نشون داد، چون با همون آروم حرف زدنش معلوم بود از بقیه چند قدم جلوتر😁😁
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشSanaz
0هیچ وقت فکرشو نمیکردم یه روز روی یه شخصیت نابینا تا این حد کراش بزنم😂🥲❤️
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۲ ماه پیشMahi
0من کل پارت بیشتر حواسم به واکنش های هومان بود تا دیالوگ بقیه 😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشساغر
0وای دختر بی نظیری اصلا نمیشه حدس زد فوق العاده است من رسما روی هومان کراشیدم😎👌
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۲ ماه پیشمریم
0بچه ها من یه حسی گرفتم از این پارت اینکه ممکنه هومان و دلوین خواهر برادر باشن 🤐اگه مسخره ام کردین اشکال نداره دوس داشتم بگم 😂😂
۲ ماه پیشمریم
0یعنی پارت های قبل این حسو داشتم بعد از این پارت شدت گرفت🤐
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
چرا اخه؟
۲ ماه پیشالمیرا
0اینجوری اوضاع خراب میشه که خواهر من. دلوین اگه خواهر هومان باشه یعنی خواهر رادان هم میشه (مگر اینکه مادرشون فرق کنه). بعد دلوین این وسط حامله شده. اصلا چیزهای خوبی به ذهنم نمیرسه
۲ ماه پیشیلدا
0در هر شرایطی نمیشه اگه خواهر برادر باشن نمیشه با هم باشن ولی خیلی ترسناکه نهه نباید خواهر برادر باشن
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره
۲ ماه پیشمریم
0اگه پدرشون یکی باشه خواهر برادر میشن
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
در هر صورت اگه پدر یا مادرشون یکی باشه خواهر برادر محسوب میشن فرقی نداره
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
قشنگم در هر صورت پدر یا مادرشون یکی باشه خواهر برادر محسوب میشن و عقدشون با هم درست نیست
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0خواهر برادر؟؟ وای نه مریم توروخدا این حرفو نزن اینطوری یعنی خواهر رادان هم میشه که
۲ ماه پیشالمیرا
0کلا از نظر من این داستان خواهر برادر کنسله چون فیلم هندی میشه اون وقت. ولی اگه مامان هومان و دلوین یکی باشع خواهر برادر میشن. بعد رادان و هومان هم باباهاشون یکیه، پس رادان و دلوین نسبتی پیدا نمیکنن. (تنظیم شده توسط المیرا تیوی یا همون جم تیوی پلاس😂)
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0من تا اینجا اینجوری متوجه شدم که،،اردوان یک گذشته ای داره که با روابطش با باباش ربط داره که یکی دو مورد اسم باباش اومد عصبی شد یک عکس تو اتاقش بود که دلوین بهش اشاره کرد عکس یک دختر بشه که وقتی دلوین قول انگشتی داد اردوان رفت به گذشته یادتون هست ،،از اینطرف بهراد نگران دلوین برای یک موضوعی که جون
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0جون دلوین در خطره از قصد دلوین پیش اردوان اورده،،بهراد میخاد اردوانم مواظب دلوین باشه دارن بهش رزم یاد میدن و روابطش محدود میکن که مبادا اتفاقی براش بیفته ،،خود دلوین از همه ی اینا بیخبره بنابر اتفاقاتی داخل یک جریاناتی میفته که از لحاظ خودش از روی کنجکاوی ولی داستان اینجوری میگه که اتفاقی نیست و
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0اتفاقی نیست مهره چیده شده حالا توسط کی رادان احتشام یا هومان یا شخصیت های دیگه هنوز ما نمی دونیم ،از اینطرف امشب هومان راجب یک انتقام صحبت کرد که این انتقام از عزیزترین نوه ی رادمهر ها و یک دختر گرفته میشه یا نوه و دختر یک نفرن یادونفر ،،این انتقام مربوط به کی میشه؟و چرا میخاد بگیره ؟و موضاعات ریز
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0و موضاعات ریز دیگه که به جریان ربط پیدا میکنن اینکه چطوری دلوین رفت این شرکت استخدام شد چرا اصلا اینا که مواظب دلوین هستن برای استخدامش کنجکاوی نکردن من این موضوع برام سواله برای اردوان و بهراد کاری نداره بفهمن کجا کار می کنه،،یا *** رادان به دلوین پرونده ای احتشام ازش حرف میزد اینا همه چیده شده
۲ ماه پیشالمیرا
0وای دقیقا، چرا بهراد و اردوان که انقدر محافظ کارن نمیرن ببینن دلوین کجا کار میکنه.
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0خب یکم مجال بدین دلوین الان یه ماه هم نشده تو اون شرکت کار میکنه از طرفی همشون درگیر بدبختی های خودشونن😂از طرفی کی فکرشو میکرد زندگیشون جنایی بشه طرف رفته تو یه شرکت کار میکنه دیگه پیگیری چرا
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
چون فعلا دلیلی برای این کار بهشون داده نشده
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0تا دلوین توسط افرادی براشون مهمه گیر بیفته تا بتونن یا از اردوان انتقام بگیرن یا از خود دلوین میخان انتقام بگیرن ،،اینجوری که مردمخفی تا حالا گفته میخاد از اردوان انتقام بگیره هومانم به این اشاره کرد عزیزترین نوه 😎بچه ها تا اینجا عزیزترین نوه از نظر بقیه ی نوه ها کی بوده؟؟😎🤔
۲ ماه پیشحنانه
0اردوان😁عزیزتربن نوه اردوانه🥺
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤍
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0خب یکم مجال بدین دلوین الان یه ماه هم نشده تو اون شرکت کار میکنه از طرفی همشون درگیر بدبختی های خودشونن😂از طرفی کی فکرشو میکرد زندگیشون جنایی بشه طرف رفته تو یه شرکت کار میکنه دیگه پیگیری چرا
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره عزیزم
۲ ماه پیشالمیرا
0سعیده هرچیزی که گفتی حق بود. از اول تا آخر باهات موافقم.
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0ممنونم عزیزم بازم اگه شماها چیزی یادتون هست بگین این پرونده رو حل کنیم ،،تمیسار منتظره خیلی دیگه داره طولانی میشه آبرومون داره می ره😂😂🤭😃😆😉
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0وای🤣به تیمسار بگو تازه یه مهره اصلی دیگه وارد رمان شده کارمون پیچیده تر شده😂💔
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0تیمسار خودش در جریان پرونده هست هی دار موش میدوونه😎🤨
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0اره داری بازیمون میده😂😒❤️
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اختیار داری 😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
تیمسار داره بهتون سرنخ میده ولی خب باید هوشمندانه تر عمل کنید 😉🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
تیمسار😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نکات جالبی بود
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0با تشکر از توضیحات مفیدتون😂
۲ ماه پیش🕊️سعیده
0خواهش میکنم قابلی نداشت😉
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0میگم ولی اگه خواار برادر باشن چه باحاله میشه😂خوش به حال فن های اردوان میشه چون دیگه دلوین برای اردوان میشه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
چی دید که فکر کردید خواهر برادرن 🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
از طرفی چرا فیلم هندی میشه؟ توی این رمان هر چیزی ممکنه
۲ ماه پیشمریم
0شاید رادان برادر ناتنی هومان باشه 😂😂چی گفتم😂😂
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
2یه چیزایی میگی مریم غیر ممکنه ولی شاید همین شد😂💔
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشحنانه
0چرا همچین چیزی به ذهنت رسید؟
۲ ماه پیشمریم
0اولین پارتی که هومان وارد شد حس کردم هومان و دلوین یه ربطی بهم دارن،دوتاشونم آسم دارن،هومان حس میکنه اون دختره شبیه مادرشه،خیانت مادرش
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
سوال منم هست
۲ ماه پیشفائزه(زن صابر)
0نه بابا چرا مسخره کنیم باید هر چیزی به ذهنمون میرسه بگیم که بفهمیم سرنخ ها رو و رازهارو کشف کنیم😂 ولی امیدوارم از ته قلبم حق با تو نباشه 😶نمیخواام
۲ ماه پیشمریم
0مرسیی ❤️امیدوارم😂😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیششایسته
0و این جاست که یه خلع بزرگ تو سرم انداختی با تشکر
۲ ماه پیشمریم
0خواهش میکنم😂😂😁
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشالمیرا
0مریم حالا من ی چیزی میگم تو مسخرم نکن. ی پارتی بود درمورد بوس انگشتی و اینا. که مشخص شد اردوان خواهر داشته. ی ندای درونی اون پارت بهم گفت نکنه اینا خواهر برادر باشن؟ خداروشکر اون ندا رو خفه کردم.
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0بیشتر خفه اش کن چون من خفه اش کردم😐
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشمریم
0اونجا همه حس کردیم ولی اون حسم شدید نبود😂😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
جلو تر مشخص میشه
۲ ماه پیشمرد مخفی
2اگه اینجوری باشه فیلم ترکی میشه🗿
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب
۲ ماه پیشفاطی
0پایان پارت واقعاً آدم رو مجبور می کنه سریع بره سراغ قسمت بعد؛ مخصوصاً بعد از معرفی کامل هومان، حس می کنم تازه داستان اصلی قراره شروع بشه چون هومان هم وارد شد و از قرار معلوم یه مرد پر جذبه و همینطور قدرتمنده فقط حیف چشماش نابیناست😭یعنی چی اون دختره درمانشه؟
۲ ماه پیشمرد مخفی
0می خوان دختر رو گیر بیارن بعد خونش بدن به هومان بخوره چشاش شفا پیدا کنه🗿
۲ ماه پیشالمیرا
0داداش تو کامنتات چقدر دارکه. خوناشامه مگه یارو؟!!
۲ ماه پیشمرد مخفی
0تنها تصورم از اینکه میگن دختره می تونه چشاش شفا بده همینه🗿(یکی از خصوصیات شخصیت من همین دارم بودنه)
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشفاطی
0ممنون بابت راهنمایی و ایده عالی مخفی جان
۲ ماه پیشمرد مخفی
0خواهش میکنم قابلتون ندارن😔🤣
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
چه جنایی و فانتزی
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۲ ماه پیشjeyran
5تو این پارت منم مثل شما اولین چیزی که نظرمو جلب کرد آسم هومان بود. چون طبق گفته ی دلوین تو عمارت مرد مخفی اسپری آسم در درسترس بود و حدس زده بودیم شاید مرد مخفی آسم داشته باشه و الان فهمیدیم هومان هم آسم داره💀😶 (میدونم شما هم همین حدسو زدین فقط من خواستم کامل تر توضیحش بدم😂🤍)
۲ ماه پیشمرد مخفی
0من آسم ندارم اون اسپری واسه دلوین خریدم بچم از وقتی آوردمش عمارت همش بیتابی میکرد افسرده شد آخرشم آسم گرفت🤧
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0چه قدر تو مهربونی اخه مخفی جان چه قدر تو به فکر دلوینی لعنتی
۲ ماه پیشمرد مخفی
0خیلی متاسفانه دلوین خیلی بی معرفته اصلا اینهمه کارایی که براش کردم نمی بینه😔
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
کاش تا این حد بهش فشار نمیاوردی
۲ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0همین که فهمیدم هومان اسم داره گفتم عه دلوین هم اسم داره بعد صحنه داشبورد ماشین تو ذهنم نشست که دلوین اسپری میخواست و توی داشبورد مردمخفی اسپری بود و بهش داد
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشحنانه
0بچه ها منم به این چیزایی که گفتین فکر کردم اما خب ممکنه مردمخفی اسپری رو برای دلوین خریده باشه چون تا حالا ندیدم مردمخفی از اسپری اسم استفاده کنه
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشساناز
0هومان اصلاً از اون شخصیتایی نیست که بخواد خودش رو ثابت کنه. انگار خودش میدونه کیه و همین باعث شده اینقدر باابهت باشه😎خیلی خفن خلق کردیی
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0چیکار کرده مگه پونه 🙁