پارت صد و پنجاه و یک :

لبخند نیمه ‌کاره‌ ای زد و آهسته، فقط به اندازه‌ ای که صدای بمش به گوشم برسه گفت:
سهیل_ اشتباه نکن... آدم هر چه قدر هم از گذشته‌ اش فرار کنه، باز هم یه روز میرسه که گذشته جلوش می ایسته... درست مثل همین الان.
پوستم مور مور شد.
مشت‌ هام روی میز گره خورد تا جلوی لرزش دست هام رو بگیرم.
دلم می ‌خواست داد بزنم، بهش بگم تو منو نابود کردی، تو باعث شدی دیگه به هیچ‌ کس اعتماد نکنم ولی صدا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت دلویس در رمان مرد فسیل مغز دلویس
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت سهراب در رمان مرد فسیل مغز سهراب
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت ویولا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) ویولا
تصویر شخصیت فرامرز و خشایار در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه فرامرز و خشایار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    چیکار کرده مگه پونه 🙁

    ۳ هفته پیش
  • ندا

    0

    هومان کلا سگه یه سگ که ما کراش زدیم روش ولی خب نمیخواد از دختره سواستفاده کنه وقتی میبینه عاشق نمیشه پس پسش میزنه

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    با سگ موافق نیستم ولی با جمله اخرت موافقم

    ۳ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۳ هفته پیش
  • فاطی

    0

    از حرفای هومان یه همچین حدسی اومد تو ذهنم که ممکنه هومان و دلوین خواهر برادر باشن از مادر.و بخاطر همین دنبالشه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • Zhina

    0

    خیلی وقت بود یه شخصیت این قدر متفاوت نخونده بودم. مرسی که انقدر با دقت و احترام دنیای هومان رو ساختی ❤️

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۲ ماه پیش
  • Sara

    0

    من فقط اومدم بگم آفرین به قلمت 👏🏻 اینکه تونستی بدون تکیه روی دیدن، یه دنیا بسازی که خواننده کاملاً باهاش ارتباط بگیره، واقعاً هنر می خواست 😭✨

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۲ ماه پیش
  • زیبا

    0

    نمیدونم چرا ولی هرچی بیشتر از هومان میخونم، بیشتر حس می کنم پشت این آرامشش یه عالمه داستان خوابیده.

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    کاش من جای پونه بودم به خدا😂از اینم خوشم اومدهه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂😍

    ۲ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    این مدل شخصیت ها خیلی بیشتر از آدمای پر سر و صدا به دلم میشینن😁

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    چه خوب

    ۲ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    هومان تو این پارت خیلی بیشتر از قبل به چشم اومد. نه چون داد زد یا قدرتش رو نشون داد، چون با همون آروم حرف زدنش معلوم بود از بقیه چند قدم جلوتر😁😁

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • Sanaz

    0

    هیچ وقت فکرشو نمیکردم یه روز روی یه شخصیت نابینا تا این حد کراش بزنم😂🥲❤️

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ ماه پیش
  • Mahi

    0

    من کل پارت بیشتر حواسم به واکنش های هومان بود تا دیالوگ بقیه 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • ساغر

    0

    وای دختر بی نظیری اصلا نمیشه حدس زد فوق العاده است من رسما روی هومان کراشیدم😎👌

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    بچه ها من یه حسی گرفتم از این پارت اینکه ممکنه هومان و دلوین خواهر برادر باشن 🤐اگه مسخره ام کردین اشکال نداره دوس داشتم بگم 😂😂

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    یعنی پارت های قبل این حسو داشتم بعد از این پارت شدت گرفت🤐

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    چرا اخه؟

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    اینجوری اوضاع خراب میشه که خواهر من. دلوین اگه خواهر هومان باشه یعنی خواهر رادان هم میشه (مگر اینکه مادرشون فرق کنه). بعد دلوین این وسط حامله شده. اصلا چیزهای خوبی به ذهنم نمیرسه

    ۲ ماه پیش
  • یلدا

    0

    در هر شرایطی نمیشه اگه خواهر برادر باشن نمیشه با هم باشن ولی خیلی ترسناکه نهه نباید خواهر برادر باشن

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اگه پدرشون یکی باشه خواهر برادر میشن

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    در هر صورت اگه پدر یا مادرشون یکی باشه خواهر برادر محسوب میشن فرقی نداره

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    قشنگم در هر صورت پدر یا مادرشون یکی باشه خواهر برادر محسوب میشن و عقدشون با هم درست نیست

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    خواهر برادر؟؟ وای نه مریم توروخدا این حرفو نزن اینطوری یعنی خواهر رادان هم میشه که

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    کلا از نظر من این داستان خواهر برادر کنسله چون فیلم هندی میشه اون وقت. ولی اگه مامان هومان و دلوین یکی باشع خواهر برادر میشن. بعد رادان و هومان هم باباهاشون یکیه، پس رادان و دلوین نسبتی پیدا نمیکنن. (تنظیم شده توسط المیرا تیوی یا همون جم تیوی پلاس😂)

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    من تا اینجا اینجوری متوجه شدم که،،اردوان یک گذشته ای داره که با روابطش با باباش ربط داره که یکی دو مورد اسم باباش اومد عصبی شد یک عکس تو اتاقش بود که دلوین بهش اشاره کرد عکس یک دختر بشه که وقتی دلوین قول انگشتی داد اردوان رفت به گذشته یادتون هست ،،از اینطرف بهراد نگران دلوین برای یک موضوعی که جون

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    جون دلوین در خطره از قصد دلوین پیش اردوان اورده،،بهراد میخاد اردوانم مواظب دلوین باشه دارن بهش رزم یاد میدن و روابطش محدود میکن که مبادا اتفاقی براش بیفته ،،خود دلوین از همه ی اینا بیخبره بنابر اتفاقاتی داخل یک جریاناتی میفته که از لحاظ خودش از روی کنجکاوی ولی داستان اینجوری میگه که اتفاقی نیست و

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    اتفاقی نیست مهره چیده شده حالا توسط کی رادان احتشام یا هومان یا شخصیت های دیگه هنوز ما نمی دونیم ،از اینطرف امشب هومان راجب یک انتقام صحبت کرد که این انتقام از عزیزترین نوه ی رادمهر ها و یک دختر گرفته میشه یا نوه و دختر یک نفرن یادونفر ،،این انتقام مربوط به کی میشه؟و چرا میخاد بگیره ؟و موضاعات ریز

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    و موضاعات ریز دیگه که به جریان ربط پیدا میکنن اینکه چطوری دلوین رفت این شرکت استخدام شد چرا اصلا اینا که مواظب دلوین هستن برای استخدامش کنجکاوی نکردن من این موضوع برام سواله برای اردوان و بهراد کاری نداره بفهمن کجا کار می کنه،،یا *** رادان به دلوین پرونده ای احتشام ازش حرف میزد اینا همه چیده شده

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    وای دقیقا، چرا بهراد و اردوان که انقدر محافظ کارن نمیرن ببینن دلوین کجا کار میکنه.

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    خب یکم مجال بدین دلوین الان یه ماه هم نشده تو اون شرکت کار میکنه از طرفی همشون درگیر بدبختی های خودشونن😂از طرفی کی فکرشو میکرد زندگیشون جنایی بشه طرف رفته تو یه شرکت کار میکنه دیگه پیگیری چرا

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    چون فعلا دلیلی برای این کار بهشون داده نشده

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    تا دلوین توسط افرادی براشون مهمه گیر بیفته تا بتونن یا از اردوان انتقام بگیرن یا از خود دلوین میخان انتقام بگیرن ،،اینجوری که مردمخفی تا حالا گفته میخاد از اردوان انتقام بگیره هومانم به این اشاره کرد عزیزترین نوه 😎بچه ها تا اینجا عزیزترین نوه از نظر بقیه ی نوه ها کی بوده؟؟😎🤔

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    اردوان😁عزیزتربن نوه اردوانه🥺

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤍

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    خب یکم مجال بدین دلوین الان یه ماه هم نشده تو اون شرکت کار میکنه از طرفی همشون درگیر بدبختی های خودشونن😂از طرفی کی فکرشو میکرد زندگیشون جنایی بشه طرف رفته تو یه شرکت کار میکنه دیگه پیگیری چرا

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    سعیده هرچیزی که گفتی حق بود. از اول تا آخر باهات موافقم.

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    ممنونم عزیزم بازم اگه شماها چیزی یادتون هست بگین این پرونده رو حل کنیم ،،تمیسار منتظره خیلی دیگه داره طولانی میشه آبرومون داره می ره😂😂🤭😃😆😉

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    وای🤣به تیمسار بگو تازه یه مهره اصلی دیگه وارد رمان شده کارمون پیچیده تر شده😂💔

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    تیمسار خودش در جریان پرونده هست هی دار موش میدوونه😎🤨

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    اره داری بازیمون میده😂😒❤️

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اختیار داری 😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    تیمسار داره بهتون سرنخ میده ولی خب باید هوشمندانه تر عمل کنید 😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    تیمسار😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    نکات جالبی بود

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    با تشکر از توضیحات مفیدتون😂

    ۲ ماه پیش
  • 🕊️سعیده

    0

    خواهش میکنم قابلی نداشت😉

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    میگم ولی اگه خواار برادر باشن چه باحاله میشه😂خوش به حال فن های اردوان میشه چون دیگه دلوین برای اردوان میشه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    چی دید که فکر کردید خواهر برادرن 🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    از طرفی چرا فیلم هندی میشه؟ توی این رمان هر چیزی ممکنه

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    شاید رادان برادر ناتنی هومان باشه 😂😂چی گفتم😂😂

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    2

    یه چیزایی میگی مریم غیر ممکنه ولی شاید همین شد😂💔

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    چرا همچین چیزی به ذهنت رسید؟

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اولین پارتی که هومان وارد شد حس کردم هومان و دلوین یه ربطی بهم دارن،دوتاشونم آسم دارن،هومان حس میکنه اون دختره شبیه مادرشه،خیانت مادرش

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    سوال منم هست

    ۲ ماه پیش
  • فائزه(زن صابر)

    0

    نه بابا چرا مسخره کنیم باید هر چیزی به ذهنمون میرسه بگیم که بفهمیم سرنخ ها رو و رازهارو کشف کنیم😂 ولی امیدوارم از ته قلبم حق با تو نباشه 😶نمیخواام

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    مرسیی ❤️امیدوارم😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • شایسته

    0

    و این جاست که یه خلع بزرگ تو سرم انداختی با تشکر

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    خواهش میکنم😂😂😁

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    مریم حالا من ی چیزی میگم تو مسخرم نکن. ی پارتی بود درمورد بوس انگشتی و اینا. که مشخص شد اردوان خواهر داشته. ی ندای درونی اون پارت بهم گفت نکنه اینا خواهر برادر باشن؟ خداروشکر اون ندا رو خفه کردم.

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    بیشتر خفه اش کن چون من خفه اش کردم😐

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • مریم

    0

    اونجا همه حس کردیم ولی اون حسم شدید نبود😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    جلو تر مشخص میشه

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    2

    اگه اینجوری باشه فیلم ترکی میشه🗿

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عجب

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    0

    پایان پارت واقعاً آدم رو مجبور می کنه سریع بره سراغ قسمت بعد؛ مخصوصاً بعد از معرفی کامل هومان، حس می کنم تازه داستان اصلی قراره شروع بشه چون هومان هم وارد شد و از قرار معلوم یه مرد پر جذبه و همینطور قدرتمنده فقط حیف چشماش نابیناست😭یعنی چی اون دختره درمانشه؟

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    می خوان دختر رو گیر بیارن بعد خونش بدن به هومان بخوره چشاش شفا پیدا کنه🗿

    ۲ ماه پیش
  • المیرا

    0

    داداش تو کامنتات چقدر دارکه. خوناشامه مگه یارو؟!!

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    تنها تصورم از اینکه میگن دختره می تونه چشاش شفا بده همینه🗿(یکی از خصوصیات شخصیت من همین دارم بودنه)

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • فاطی

    0

    ممنون بابت راهنمایی و ایده عالی مخفی جان

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    خواهش میکنم قابلتون ندارن😔🤣

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🤭🤭

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    چه جنایی و فانتزی

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ ماه پیش
  • jeyran

    5

    تو این پارت منم مثل شما اولین چیزی که نظرمو جلب کرد آسم هومان بود. چون طبق گفته ی دلوین تو عمارت مرد مخفی اسپری آسم در درسترس بود و حدس زده بودیم شاید مرد مخفی آسم داشته باشه و الان فهمیدیم هومان هم آسم داره💀😶 (میدونم شما هم همین حدسو زدین فقط من خواستم کامل تر توضیحش بدم😂🤍)

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    من آسم ندارم اون اسپری واسه دلوین خریدم بچم از وقتی آوردمش عمارت همش بیتابی میکرد افسرده شد آخرشم آسم گرفت🤧

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    چه قدر تو مهربونی اخه مخفی جان چه قدر تو به فکر دلوینی لعنتی

    ۲ ماه پیش
  • مرد مخفی

    0

    خیلی متاسفانه دلوین خیلی بی معرفته اصلا اینهمه کارایی که براش کردم نمی بینه😔

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    🫠🥹👌

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    کاش تا این حد بهش فشار نمیاوردی

    ۲ ماه پیش
  • سارا(منشی کیانا)

    0

    همین که فهمیدم هومان اسم داره گفتم عه دلوین هم اسم داره بعد صحنه داشبورد ماشین تو ذهنم نشست که دلوین اسپری میخواست و توی داشبورد مردمخفی اسپری بود و بهش داد

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • حنانه

    0

    بچه ها منم به این چیزایی که گفتین فکر کردم اما خب ممکنه مردمخفی اسپری رو برای دلوین خریده باشه چون تا حالا ندیدم مردمخفی از اسپری اسم استفاده کنه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    0

    هومان اصلاً از اون شخصیتایی نیست که بخواد خودش رو ثابت کنه. انگار خودش میدونه کیه و همین باعث شده اینقدر باابهت باشه😎خیلی خفن خلق کردیی

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️