پارت بیست و هفتم :

دریا نگاهش به شیشه‌ی دودی لندکروز مسیح گره خورده بود. نور کم خیابان روی صورتش چیزی از خستگی عمیق و چیزی از لجاجت تیره می‌نشاند. مسیح که نگاه خیرۀ دریا را دید، ماشین را روشن کرد و به بیراهه‌ای کشاندش که از نگاه دریا دور بماند.
سرش پایین بود. تلفن را از کیف بیرون کشید و با انگشت‌های سرد و بی‌قرار صفحه را روشن کرد. اسنپ را لغو نکرده بود. فقط آدرس را عوض کرده بود.
اسمش روی صفحه آمد. چند

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دلوین

    0

    واقعا عالیه این رمان مشتاق پارت بعدی

    دیروز
کپی شد!