پارت بیست و پنجم :

سؤال فرزین او را از افکارش بیرون کشید.
-حالا تو مطمئنی که هرکسی میاد سراغت آدمِ قیصره؟ شاید کسای دیگه‌ای هم هستن که بخوان دخلت رو بیارن؟ انگیزه‌شون که زیاده. چیه؟ چرا چپ‌چپ نگاهم می‌کنی عزیزم؟! خب نیست که نسبت به هیچ مردی نظر مثبتی نداری و همه رو می‌خوای پاره‌پوره کنی، اونام می‌خوان جبران کنن.
-فرزین! یه دقیقه دهنته می‌بندی تا تمرکز کنم؟

-چشم.
-دیشب رو مطمئنم کار خودش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • macani

    0

    ب قول ما تورکا پ*خ پ*خا گاریشیب😂😂

    ۱ ماه پیش
  • برفین

    1

    خیلی بدبختی آرمین سگ برینه به شانست

    ۱ ماه پیش
  • طوفان

    0

    یا حسین غریب یا ابولفظل یا امیرالمومنین ارمین مادر تو چقدر بد شانسی بچع، زمانی که خدا داشت شانس میداد تو تو صف نون بربری بودی که الان بدبختی بچه 😩😩😂😂

    ۱ ماه پیش
  • طوفان

    0

    ماسک شیمیایی چه سمی و بود مردومومم دیه 😂😂

    ۱ ماه پیش
  • ستاره

    0

    پس فرزین با دوست ناتاشا ازدواج کرده

    ۱ ماه پیش
  • اهورا

    0

    یه دقیقه دهنتهه ببند فرزین🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • نلا

    0

    محمد عشق تیم ما،آرمین خوشتیپ ما🗣

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    دختر خوشگله وارد می شود 🤌🥹

    ۲ ماه پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    اصلا به ارمین نمیاد کار کردن تو همچنین جایی 😂😂

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    وای عاشق محمدم . . . میگه ساقی شدی

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    استرس گرفت بچه🤣

    ۲ ماه پیش
  • Biti

    1

    این آرمین طفلی تا مباد یه نفس بکشه این ناتاشا از سوراخ مورچه پیداش میشه خب زن حسابب بزار بچم نفس بکشه🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • ستایشو

    0

    بفرما درس بگیرید که دفعه بعد خبرچینی نکنید به یه گو ه خوری مرده زندگیش به پایان رسید و باید با ازراعیل ملاقات کنه و برگرده

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    همین دیگه

    ۲ ماه پیش
  • دیانا

    0

    واقعا دلم واسه آرمین میسوزد.هر گوهر می خواد بخوره،ناتاشا از نا کجا آباد پیداش میشه!!

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣عاشق نظراتتونم

    ۲ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    آرمین ننه مرده تو دیگه چه شانسی داره ..هر جا میری ناتاشا پیداش میشه ..زبل خان شده 🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • .....

    0

    خیلی قلم خویی دارید واقعا رمان قشنگیه. تو هر بخش از خندهدروده بر میشم . واقعا این آرمین گناه داره که اون خونه بهش رسیده 🤣🤣😂🤣🤣

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️