پارت بیست و سوم :

آرمین دلش می‌خواست همراه فرزین از سالن فرار کند. صورتش از خشم سرخ شده و جوری معذب نشسته بود که گویی از همه طرف با نیزه محاصره شده است. در دل غرغر کرد: «از آب خلاص شدیم، دچار سیلاب شدیم. مگه دستم نرسه به اون بی-ناموسی که آمار استخر پارتی سعید رو گذاشت کف دست خانوم‌بزرگ».

صدای پارس سگ چهارستون بدنش را لرزاند. درِ سالن باز شد و هوشنگ همراه سگِ دوبرمن پینچرِ غول‌تشنِ ناتاشا داخل شد. نا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    نویسنده یک سوال شادی دختر تنی ناتاشا هست؟ چون باید سنش خیلی کم باشه

    ۲ هفته پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    1

    قبول میکنه ولی ارمین فک کنم 😂🫠

    ۳ هفته پیش
  • تبسم

    0

    هم دارم میخندم هم دارم میمیرم بفهمم بعدش چی میشه😂😂

    ۳ هفته پیش
  • ستاره

    0

    نمیدونیم الان بخندیم یا نگران آرمین باشیم😂😂

    ۳ هفته پیش
  • عطیه

    0

    خوشم میاد ناناشا اصلا گردن نمیگیره که مقصره به روی خودشم نمیاره الگوی منه این زن😂

    ۳ هفته پیش
  • اسرا

    1

    وای میگه جلو بندی مارو ناقص کته🤣🤣عاشق ارمینم ارزو اخه چه جوری اینقدر خوب خلقش کردی

    ۳ هفته پیش
  • فافا

    1

    مدیونین فکر کنین که ناتاشا سگه رو به منظور اوردش ها😆😆

    ۳ هفته پیش
  • سنا

    0

    ارمین دلش میخواد پاشه ناتاشا رو جر بده🤣

    ۳ هفته پیش
  • منیژه

    0

    اینقدر اینجارو خندیدم خدا میدونه یعنی 😂😂

    ۳ هفته پیش
  • طوفان

    0

    عزیزکمکمکمکمکمم بمیرمم برات اون سیخ ته دلت رو بکش بیرون و اتیشش بزنن اون سیخ عشقه عشق اون سیخ تروو تباه میکنع بلای سرت میاره که قبل از اینکه دم مرگ عزراییل رو ببینی تو دنیاا میبینیی 💅😔💥💥😔💥😔😔❤️😔❤️❤️😔❤️😔❤️😔😔💅😔💅😔💅😔💅😔💅😔💅😔

    ۱ ماه پیش
  • طرفدار

    0

    این ناتاشا کاری با آرمین کرد ک اگه بگه سرتاپات هم طلا بگیرم عمرن قبول کنه از بس ک ترسوندش فکر کنم از ناتاشا بیشتر از عزرائیل میترسه 😂😂بوس بهت آرزو جون بازم پارتت مثل همیشه قشنگ و باحال بود

    ۱ ماه پیش
  • Zeynab

    2

    شنیدی میگن اونی که خارش می کنه خودش سفارش می کنه کجات میخاره برادر من دمت و بزار روکولت فرار کن😂😂

    ۱ ماه پیش
  • مارال

    0

    دقیقا والا بابا در رو گیجول😂😂

    ۱ ماه پیش
  • مارال

    0

    ببین آرمین جان برارر خودت میخاری اگه این خنگ قبول نکردد حالا ببینین😁😁

    ۱ ماه پیش
  • بهار

    4

    نه بابا مگه دیونه ایی بادیگارد این دیونه بشی🤣

    ۱ ماه پیش
  • بهار

    4

    نکنه باز میخوای زنجیر بشی و کتک بخوری🤣

    ۱ ماه پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    تنش میخاره😂

    ۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    0

    فک کنم ناتاشابدجور دلش گیره که به قول خودش اونی رو که اومده دزدی رو قبول کرد,البته حتمانقشه های دیگه ای توسرش داره

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️