آتوسا به قلم آرزو مهاجر
پارت بیست و سوم :
آرمین دلش میخواست همراه فرزین از سالن فرار کند. صورتش از خشم سرخ شده و جوری معذب نشسته بود که گویی از همه طرف با نیزه محاصره شده است. در دل غرغر کرد: «از آب خلاص شدیم، دچار سیلاب شدیم. مگه دستم نرسه به اون بی-ناموسی که آمار استخر پارتی سعید رو گذاشت کف دست خانومبزرگ».
صدای پارس سگ چهارستون بدنش را لرزاند. درِ سالن باز شد و هوشنگ همراه سگِ دوبرمن پینچرِ غولتشنِ ناتاشا داخل شد. نا
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
طرفدار
0این ناتاشا کاری با آرمین کرد ک اگه بگه سرتاپات هم طلا بگیرم عمرن قبول کنه از بس ک ترسوندش فکر کنم از ناتاشا بیشتر از عزرائیل میترسه 😂😂بوس بهت آرزو جون بازم پارتت مثل همیشه قشنگ و باحال بود
۷ روز پیشZeynab
2شنیدی میگن اونی که خارش می کنه خودش سفارش می کنه کجات میخاره برادر من دمت و بزار روکولت فرار کن😂😂
۷ روز پیشمارال
0دقیقا والا بابا در رو گیجول😂😂
۷ روز پیشمارال
0ببین آرمین جان برارر خودت میخاری اگه این خنگ قبول نکردد حالا ببینین😁😁
۷ روز پیشبهار
4نه بابا مگه دیونه ایی بادیگارد این دیونه بشی🤣
۱ هفته پیشبهار
4نکنه باز میخوای زنجیر بشی و کتک بخوری🤣
۱ هفته پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
تنش میخاره😂
۱ هفته پیشاکرم بانو
0فک کنم ناتاشابدجور دلش گیره که به قول خودش اونی رو که اومده دزدی رو قبول کرد,البته حتمانقشه های دیگه ای توسرش داره
۱ هفته پیشمامان عسل
0ناتاشا دلش پیش آرمین گیر کرده ول کنش نیست ..😂
۱ هفته پیشمیم
1با چه بدجنسی لذت می بره از زهره ترک شدن آرمین،این که خیلی از هلگورد شیطانی تره 😁🙏🏻
۱ هفته پیشنیلوفر آبی
1بینظیره ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۱ هفته پیشمرضیه
3دمت گرم ناتاشاجوون خوب زهرچشمی گرفتی ازش 🤣
۱ هفته پیشدیانا
3پارت باحالی بود ممنون از نویسنده!!🥰😍
۱ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
0عزیزکمکمکمکمکمم بمیرمم برات اون سیخ ته دلت رو بکش بیرون و اتیشش بزنن اون سیخ عشقه عشق اون سیخ تروو تباه میکنع بلای سرت میاره که قبل از اینکه دم مرگ عزراییل رو ببینی تو دنیاا میبینیی 💅😔💥💥😔💥😔😔❤️😔❤️❤️😔❤️😔❤️😔😔💅😔💅😔💅😔💅😔💅😔💅😔