پارت بیست و یک :

-مشکلی هست؟
-نوکرتم، داری از سوءقصد حرف می‌زنیا. آتاری که نیست. خب چرا به پلیس اطلاع نمی‌دین؟
شیرازی دست‌هایش را به هم مالید و سَرِ‌ بینی‌اش را کشید. مردمک چشم‌هایش بی‌هدف می‌چرخید و همۀ این‌ها علامت این بود که چیزی را پنهان می‌کند و قرار نیست تمام قضیه را توضیح بدهد. او بعد از مکثی در جواب آرمین گفت:

-ببین! تا وقتی از کسی مدرکی نداشته باشی، پلیس نمی‌تونه کمکت کنه. اگه خ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مارال

    0

    آاا دیدین گفتم😁😁 الهی آخه آدمم اینقده بد شانس آرمین جان پسرم هر جا بری زاررت اینجایی😂😂

    ۱ ساعت پیش
  • طوفان

    0

    پسرم نترسیا چون با گشت همه به سوی ناتاشای مرد کشه عجیجم « در رو که خودمم بهت رحم نمیکنم در رو » 🏃😬😬🏃😬🏃😬🏃😬🏃😬🏃😬🏃😬

    ۵ ساعت پیش
  • طوفان

    0

    اغا من میگم شیرازی و ارمین برادرن چون مادرش مرده و یه پسر داره که اونم مرده و پنج سالم ازش بزگتره و شاید چون با شوهره مشکل داشته ارمین یه جای میزاره و میره که اسیب نبینه. ارمین از ماشین بپر پایین و بگو هوار هوار بردن دار و ندار من رو درو که ناتاشا ببینت از هشت جهت سامورایی جررت میده فرزندم 🏃😬🏃

    ۵ ساعت پیش
  • زهرا

    0

    احساس میکنم این دوتا ازمادربرادرند😁🤔باسپاس

    ۶ ساعت پیش
  • ماهونیا

    0

    ناتاشا مگه حدودا ۲۰ ساله این نبود چطوری ازدواج کرده بود قبلا شوهرش هم مرده

    ۷ ساعت پیش
  • Zeynab

    1

    آرمین پیاده شو جیغ زنان فرار کن که ناتاشا گیرت بیاره جرت میده 😂😂

    ۱۳ ساعت پیش
  • سحربانو

    0

    اخی رامین بینوا😆😵 💫😭 من فکر میکنم با شیرازی برادرن😍

    ۱۵ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    اقا اسمش آرمینه. رامین چیه؟

    ۱۳ ساعت پیش
  • خرمی زهرا

    0

    کاش زودتر پارت بعدی بیاد

    ۱۶ ساعت پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    بیچاره آرمین ای لعنت به این شانس دوباره برگشت پیش مادر فولاد زره که دوتا پا داری دوتا قرض کن القرای ممنون عالی بود خسته نباشید

    ۱۶ ساعت پیش
  • شادی

    0

    چرا من حس میکنم آرمین داداش فرزین هستش ( شیرازی).همونجا که گفت من مامانم از شوهر دومش یه پسر داشت و اون مُرد حس میکنم نمرده مامانش ( آرمین) رو گذاشت اونجا شاید بخاطر اینکه شوهرش آدم بدجنسی بود و.. چون خود فرزین هم گفت مامانم رفت با یه کثافت دیگه ازدواج کرد.( هردو هم گرگان به دنیا اومدن و شبیه هستن)

    ۲۱ ساعت پیش
  • سرو

    0

    آخ آخ بدبخت آرمین بینوا آرمین بی *** آرمین بی مادر آرمین فکر کنم سکته کرد

    ۲۲ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    😂😂😂😂

    ۲۱ ساعت پیش
  • Z.k

    4

    هه هه اخی آرمین جون نترس بازگشت همه به سوی اوست😁😁

    ۲۴ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    عالی بود🤣🤣🤣

    ۲۲ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    0

    ینی ناتاشا قبلا ازدواج کرده ؟

    ۲۳ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    بله متاهل بوده

    ۲۲ ساعت پیش
  • Hani

    1

    حس میکنم شیرازی همون فردینه😁😁

    ۲۳ ساعت پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    بله فرزین هست🌹

    ۲۲ ساعت پیش
  • ....

    2

    ناتاشا،ناتاشا،ناتاشاا🤣🤣 بازم برگشتیم به خونه اول🤣🤣 بیچاره آرمین🥲 دلم براش میسوزه😂

    ۲۳ ساعت پیش
کپی شد!