پارت بیست و چهارم :

مریم مانند تمام یک ساعت گذشته، دوباره با مشت روی زانویش کوبید. با لحنی میان پرخاش و درماندگی نالید و گفت:
- کاش اون روز جفت پاهام می‌شکست نمی‌رفتم خواستگاری این دختره‌ی شوم... آخه این چه عذابی بود نازل شد سر ما؟
سمیه نچی کرد و لیوان آب قند که دیگر تمام یخ‌های درونش آب شده بودند را به لب‌های مریم نزدیک‌ کرد:
- بیا یکم از این بخور فشارت نیفته حالا.
مریم سرش را عقب برد و دستش را

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    چطوری آخه این قدر دلبر و جذاب و دوست داشتنی می نویسی، بانو جانم؟😍❤️

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    واای.. یعنی از رفتار و حرکات خانواده فقط باید خندید😂😂 جالب اینجاست که شبیه واقعیته!

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    1

    خدای من.. چه قدر وحشتناک و دلخراش بود جمله آخر پارت😢💔

    ۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    مریم همینجوری هم یکسره سرزنش و لعن و نفرینش به راهه،الان دیگه کلا کلاهشون پس معرکه ست

    ۱ ماه پیش
  • مهسا

    1

    درسته خانم ها معتقدیم مردا موجودات خودخواه و مردسالارین ولی بیاین قبول کنیم اکثرا آدم های خانواده دوستین و مسائل اینجوری خیلی نابودشون میکنه

    ۱ ماه پیش
  • سعادت

    0

    وای چقدر وحشتناک

    ۱ ماه پیش
  • فاطیما

    0

    عالی بود مرسی عزیزم خسته نباشید ❤️ ❤️ ❤️

    ۱ ماه پیش
  • راز

    2

    واای چقد بد فاجعست این دیگه تو خونه دیدشون.واقعا رمان خیلی قشنگه هم متن هم یه جورایی آدم حس میکنه خیلی طبیعیه عین ی فیلم جلو چشماته

    ۱ ماه پیش
  • فن همه

    1

    حالا این مریم باز داستان کرده یه دفعه می بینیم قضیه کلا چیز دیگه ایه🙄🙄😁😁

    ۱ ماه پیش
  • هناسه

    5

    وایی چه وحشتناک .واقعا نمیتونم منطق این افراد که با شوهرداشتن باز خیانت میکنن ،چیه. خودت حالت از خودت بهم نمیخوره؟ به جای صادق بودم زنگ میزدم پلیس که حداقل چند تا شلاق بخوره و آروم بشم و بعد طلاقش میدادم

    ۱ ماه پیش
کپی شد!