خدیرا به قلم زهرا رمضانی (هور)
پارت هجده :
به آن چه که میخواست رسید، حال باید کوروش شکیبایی را پیدا میکرد، پس برای این کار باز هم نیاز به سخن گفتن فواد داشت تا کمتر اذیت شود.
درون موهای پسرک چنگ انداخته و سرش را به عقب کشید و پرسید:
- کجا میتونم پیداش کنم؟
در آن حالت نیمهجان که مرگ سایهای سنگین بر شانههای فواد انداخته بود، اما او باز هم نیشخند خونینش، را زد. هنوز در او غرور حتی در آستانهی زوال هم رنگ نباخته بو
لطفا صبر کنید...
