پارت صد :

برگشته بودم به زمانی که هیچ شناختی از مردی به نام سورن همایونفر نداشتم!
به کلینیک می‌رفتم... به دلوین کمک می‌کردم آموزش‌هایش را یاد بگیرد و گاهی با هم بیرون می‌رفتیم.
هر زمان کلینیک بودم، شقایق می‌آمد و از دلوین مراقبت می‌کرد. همه چیز بین آن‌ها خوب پیش می‌رفت و من راضی بودم.
ساغر گاهی به من زنگ می‌زد... گاهی هم اشکان. حتی جلالی هم حالم را می‌پرسید؛ ولی هیچ خبری از سورن نبود.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    خیرات دادنش ام با بقیه فرق داره😂😂

    ۵ روز پیش
  • Aysan

    0

    واقعا به مردایی که فوتبال نمیبینن هیچ وقت اعتمادی نیست🙏🏼😂 نه ولی بی شوخی سورن خیلی از اون آدم امن دنیز دور شده..

    ۱ ماه پیش
  • «کوثر»

    0

    تا یه جای این رمان جالب بود که از رمان مهمیز های سیاه یاد بشه، واقعا تو این پارت حالم بهم خورد یاد نیلی افتادم. من دارم نپنتی میخونم نه مهمیز🙁

    ۲ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    گذشته هرگز پاک نمیشه و تاثیرش همیشه هست💔

    ۲ ماه پیش
  • میکو

    0

    عزیزم من یک سوال داشتم داهل مهمیز های سیاه داستان یعنی کاپل های اصلی نیلی سورن هستنن

    ۲ ماه پیش
  • Zar

    1

    استثنائا این پارت تهمینه به دلم نشست بالاخره ی حرفای خوبی زد البته بجز ازدواج سورن با مریم 👌🏻

    ۲ ماه پیش
  • Zar

    1

    انگار سورن دیگه اون آدم امن برای دنیز نیست البته دوری طولانی مدت تشدیدش میکنه

    ۲ ماه پیش
  • Zar

    0

    دوباره دلم برای سرنوشت نیلی گرفت هرموقع بهش فکر میکنم خیلی غمگین میشم🥺

    ۲ ماه پیش
  • ....

    0

    وای، شله زرد خیرات کردن سورن مثل این می مونه که انگار خوکا پرواز می کنن🥸😂

    ۲ ماه پیش
  • Parvaneh

    2

    فقط شله زرد پختنت کم بود سورن جان 😂

    ۲ ماه پیش
  • ماهی

    0

    الان هم که بخاطر مادر نیلی میخواد خیرات بده😐

    ۲ ماه پیش
  • ماهی

    0

    خیلی حرسم میگیره ازین که بیشتر مواقع به نیلی فکر میکنه همونطور که اون عاشق نیلی بوده دنیز هم یه زمانی عاشق مهرداد بوده و ازش یه بچه هم داره ولی انقدر بهش عکر نمیکنه😕😕

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    2

    میگ از اینجا تا خدا راه درازیه😂😂 یکشنبه میپزه ک تا پنجشنبه برسه انگار میخواد تیپاکس کنه روانی😂😂

    ۲ ماه پیش
  • Fatemeh

    0

    چ عجب تهمینه خانوم یه قدم مثبت برداشت در راه این زوج نوشکفته

    ۲ ماه پیش
  • Mobina

    0

    با تمام احترامی که به سورن فن ها دارم من واقعا جای دنیز بودم پیش سورن احساس امنیت نمیکردم مثل این پارت دنیز هزار تا عواقب رو بسنجه تا یه کار بداهه ای رو انجام بده تا سورن نزنه یه کار عجیبی بکنه و این یه عشق بشدت سمیه💔🫠

    ۲ ماه پیش
  • محیا

    0

    حالا خوب شد دنیز نرفت پیش مهرداد وگرنه نفر بعدی که سورن جونش رو می گرفت یا دنیز بود یا مهرداد 🥲😅

    ۲ ماه پیش
  • پرنیا

    0

    تهمینه دنبال نوه اس ولی خبر نداره که سورن چه گندی زده به زندگیش

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️