پارت پنجاه و پنجم :
صدای خشخش برگها و سنگینی اون چهار تا سایه، هوا رو سردتر از قبل کرده بود. باغ عروسی که تا چند دقیقه پیش خیلی گل و بلبل و شیک بود، حالا به قتلگاه تبدیل شده بود.
با درد، وزنم رو روی دست زخمیم انداختم.
حس میکردم استخونهام دارن از هم گلهمند میشن و خون گرمی که از ساعدم میچکید، روی پارچهی سفید و توری لباس عروسم نقش سرخ بد و زشتی انداخته بود.
زانوهام میلرزید، اما غرورم اجازه
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
یلدا
2خیلیی که نگو🙄
۴ هفته پیشآیماه
2اینا چه بانمک شدن😂
۴ هفته پیش𝓼𝓱𝓲𝓿𝓪
2میبندی؟شاید! شاید چیه بگو حتماا
۴ هفته پیشپرنیا
2بابا من خودم رو عن عنی کردم یکی بیاد جمم کنه🤣
۱ ماه پیشپرنیا
4اینقدر که من ذوق دارم بعضی ها برای خریدن آیفون ۱۷ نداشتن😂🤣
۱ ماه پیشپرنیا
1وایی دختر به خدا تو قصد داری مارو دیوونه کنی آخه این کارا چیهه🤭🫠😵 💫 خدا به داد بقیه برسه من که دیگه از کسی کاری بر نمیاد برام .تمام. دیوونه شدم رفت🤣😂وایی خداا اینم نشونش🤣 فکر نکنم برای خوندن پارت های بعدی زنده بمونم.🤣
۱ ماه پیشنیکا
3عجبب پارتی😀😀😃آفرین مگان..عالی هستی تو دختر😂👏👏واقعا دست مریزاد به این همه هنر..خیلیی خفن😏😎😎
۱ ماه پیشآنیتا
7پارت بعدی آیناز و سایفر میرن برای دعا خوندن 📿😂
۱ ماه پیشلیا
3می بندی؟ حتماا از خداشهه🤣🤣 من چیز های خوبی به ذهنم نمیرسه یکی بیاد منو به راه راست هدایت کنه ..
۱ ماه پیشخدازده
4وایی ریدمم هیجانم رو صده مگان خیلی پارت قشنگی بود ممنون
۱ ماه پیشنیلو
4زیادی مالک شدیا!😂تازه اولشه😂😂
۱ ماه پیشدریا
1آخه چرا فردا باید پارت جدید بیاد 😭😭 نه تروخداا😭
۱ ماه پیشنیلو
2آخه چرا باید اینجا تموم میشد؟!😂🥲
۱ ماه پیشثمین
0اَه داشت به جاهای خوبش میرسیداا
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نیلوفر آبی
1سایفر وآیناز عالین ممنون از رمان زیباتون خسته نباشید خدا قوت