پارت بیست و سوم :

به خانه که رسید، پنج دقیقه‌ای را پشت در منتظر ماند تا باران هم برسد و بعد هر دو داخل شدند.
زیر دست باران را گرفته بود و کمکش می‌کرد تا از پله‌ها بالا بیاید.
- نظرت درموردش چی بود؟
به پاگرد پله که رسیدند او را رها کرد، درون کیف به دنبال کلیدش گشت و گیج پرسید:
- درمورد کی؟
- درمورد عمه طیبه! رادمهر دیگه.
کلید را که پیدا کرد، سرش را بالا آورد. ذهنش هنوز هم درگیر حرف‌های زده

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لاله

    0

    حیف داستان به این قشنگی نیست انقدر دیر به دیر پارتگذاری میشه؟

    ۱۲ دقیقه پیش
  • ابی

    0

    نویسنده جون کاش ی فاصله چیزی مزاشتین .که از خونه یهو به مطب و دوباره به خونخ رسید

    ۴۳ دقیقه پیش
  • ابی

    0

    نویسنده جون مگه قرار نبود هر روز پارت بزارین .

    ۴۴ دقیقه پیش
  • راز

    0

    خیلی خانواده ها با هم برخوردشان متفاوته.

    ۱ ساعت پیش
  • MARI

    1

    واقعا این رمان خیلی واقع گرایانه نوشته شده همه چیز منطقی پیش می ره 🤷🏼 ♀️ اینکه چقدر خانواده مهتاب با کوهیار برعکس همن خیلی برام جالب بود🫴🏻 فقط نمیشه یه روز هایی پارت هدیه برامون بزاری؟؟🥹🫣

    ۳ ساعت پیش
  • اقلیما نائینی | نویسنده رمان

    سلام عزیزکم ممنون از کامنتت❤️چرا عزیزم، فعلا یه مدت چون بدقولی کرده بودم پارت نذاشته بودم سعی میکنم تا حد ممکن هرروز پارت بذارم که جبران شه =))🫶

    ۲ ساعت پیش
  • اکرم بانو

    0

    واقعا باران تبحر خاصی در دروغگویی داره😂

    ۳ ساعت پیش
کپی شد!