پارت صد و سیزده :

خیره به من، رو به مخاطبش جمله‌ای را با همان تن صدای پایین گفت که فقط قسمت آخر جمله‌اش را شنیدم:
_ ... میام.
دلشوره آرام و بی‌صدا زیر پوستم نفس کشید و جریان خون طوری در رگ‌هایم متوقف شد که تنم با یک افت دمای ناگهانی مواجه شد. با حرکت پا پتو را از روی تنم کنار دادم و خودم را به سمتش کشیدم.
_ مهداد...
موبایلش را از کنار گوشش پایین آورد و انگشتانش را چند بار میان موهایش کشید. خودش را ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • بهار

    2

    چرا پارت جدید نمیاد دوست دارم بقیه ش رو بخونم.

    ۳ ساعت پیش
  • آوا موسوی | نویسنده رمان

    داخل اطلاعیه گفته بودم که شنبه پارت نداریم

    ۳ ساعت پیش
  • حدیث

    2

    دوستان چقد استرس پیدا شدن آیه رو دارید؟ خب پیدا بشه مگ قراره تاثیری در مهداد و سایه بزاره؟ اینا دیگ زن و شوهرن

    ۲ روز پیش
  • نیا(آوان و کیوان فن)

    3

    نکته ظریفی بود.ولی جو متشنج میشه.و اطرافیان خیلی بیشتر سخت میگیرن.آیه ناراحت میشه که مهم نیست ولی سایه آیه رو خیلی دوست داره.همینجوریشم سخت پذیرفت.عذاب وجدان داشت.حالا تصور کن آیه بیاد.از طرفی سایه و مهداد نمیرن خونه بابای سایه؟یکم رو در رو شدنشون سخته.شرایط پیچیده ایه.ولی به ازدواجشون آسیب نمیبینه.

    ۳ ساعت پیش
  • نیلن

    2

    سایه به معنای واقعی کلمه زندگی رو برده با داشتن مهداد🤍✨

    ۲ روز پیش
  • نگار

    2

    جدی مهداد عجیب آدم خوبیه کاش از این آدما تو دنیا پر بود

    ۳ روز پیش
  • نارنجی

    6

    هرکسی به یه مهداد توی زندگیش نیاز داره اما کو مگه پیدا میشه

    ۳ روز پیش
  • نارنجی

    4

    مهداد خیلی قشنگ هوای سایه رو داره 💓

    ۳ روز پیش
  • نارنجی

    1

    خیالم راحت شد که چیزی راجب آیه نبود

    ۳ روز پیش
  • زهرا

    1

    نمیدونم چرااون لحظه که گفت مهداد رفت شلوارشو برداشت بپوشه یه لحظه مهدادو باپیژامه تصور کردم بااون قدوهیکل پیژامه بپوشه 😅😅

    ۴ روز پیش
  • رها

    2

    خسته نباشی آوا جانن

    ۴ روز پیش
  • رها

    3

    یعنی واقعا مسئله شرکته؟ نکنه ورشکسته شده؟؟ نکنه عمه پاپوش درست کرده باشه؟؟

    ۴ روز پیش
  • رها

    2

    بابا این مهداد دیگه زیادی خفنه، ایول داماد نمونه🫠🌸

    ۴ روز پیش
  • سارا

    2

    مهداد همیشه خونه امن سایه میمونه حتی با نگاهش💚

    ۴ روز پیش
  • لیانا

    7

    چرا من از زمانی ک آیه گم شد تا الان همش حسن میگه هر لحظه امکان داره آیه پیداش بشه اگه پیداش بشه چی میشه حسم

    ۴ روز پیش
  • Mahi

    3

    مهداد چجوری میتونه اینقد خوب باشه

    ۴ روز پیش
  • Mahi

    10

    روشنک خوشبحالت چه دامادی خدا نصیب مامانم کنه

    ۴ روز پیش
کپی شد!