پارت پنجاه و نهم :

ساعت کاری امروزم هم تموم شد. بعد از انجام کارهای دفتر در رو قفل کردم و بیرون زدم. آروم و قدم زنون به سمت خیابون اصلی راه افتادم. فکرم پیش اون بود. همونی که این اواخر چشمهاش رنگ صداقت به خودش گرفته بود و حرف‌هاش بوی اعتماد می‌داد. با وجود تمام احساساتِ قوی و مطمئنی که بهش داشتم اما باز هم برای قبول کردنش دو دل بودم. نمی‌دونم... این به خاطر این بود که تا حالا کسی توی زندگیم نبود و کسی رو دوست ن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • atiii

    0

    عاا فک کنمم این ناشناسه از طرف پدرامه؟؟

    ۱۱ دقیقه پیش
  • Sara

    0

    وای این دیگه کیه بازم دردسر😐😑

    ۲۱ دقیقه پیش
  • نورا

    0

    وای همه چی داره سختت میشهه براش عالیی بود😭💕

    ۴۹ دقیقه پیش
کپی شد!