پارت شصت و هفتم :

و من دیگر حالا مطمئن می‌شوم که عطا هم به من حسی دارد، او فقط و فقط به خاطر آسایش خیال من به قهوه خانه رفت و به گناه نکرده اعتراف کرد.
لحظات فیلم که دوباره به یادم می‌آید، اشک‌ هایم راه خودشان را به پهنای صورتم پیدا می‌کند که شکوفه سر می‌رسد و با دیدن حال و روز من می‌ترسد.
-وای چی‌ شده زن...
فوری جمله اش را اصلاح می‌کند.
-چی شده صنم؟
طفلی شکوفه هم گیری کرده است تا کلمه ی زن د

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحانه

    0

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۱ ساعت پیش
  • ریحانه

    0

    انقد دلم میخواد این اعلا رو یه فصل کتک بزنم تا دلم خنکشه چرا هیچ *** پیدا نمیشه این و بزنه اخه

    ۱ ساعت پیش
کپی شد!