پارت پنجاه و سوم :
***
وقتی بالاخره وارد پارکینگ عمارت شدیم، سایفر تا چشمش به یه ماشین مشکی افتاد، محکم ترمز کرد و پاهاش رو روی آسفالت گذاشت.
با حرص کلاه کاسکتش رو از سرش کند. رگ گردنش که از قبل به خاطر زخم دستش بیرون زده بودد و حالا از شدت عصبانیت بیشتر خودشو نشون میداد.
زیر لب با صدای بم و خشداری غرید:
- حامد اینجاست.
حتی صبر نکرد منم از موتور پیاده بشم و با قدمهای بلند و عصبی سمت در ورودی
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آتنا
0مگان جونم میگم میشه یه استوری بزاری که عروسیشونو نشون بده چون خیلی ها تو *** عضو نیستن منم همینطور چون *** منم حذف شده ❤️
۲۳ دقیقه پیشبی نام
0دلم میخواست سیما و حامد و بکشم که بیرون رفتن و اون حرف ها رو به سایفر و آیناز زهر کردن عوضی ها
۳۰ دقیقه پیشآنیتا
3ولی یکمم سر این پارت از دست سیما و حامد حرص خوردم 😑 الهی سر به تنشون نباشه انگار عجل معلق هستن سایفر تازه یکم با آیناز خوب شده بود .. اینا پیداشون شد 😐
۱ ساعت پیشآنیتا
2من برای این پارت خیلی ذوق کردم 😍😻😘
۱ ساعت پیشآنیتا
2فکر کنم پارت بعدی هم مثل این خدا باشه😍🥲🥹
۱ ساعت پیشآنیتا
4فقط منم که میخوام آیناز سیما رو جر بده؟😏
۱ ساعت پیشآنیتا
2مگان جونم واقعا خسته نباشی این پارت عالی بود من خیلی کیف کردم 😍😍
۱ ساعت پیشآنیتا
3بلخرهه🥰🥰 داداش حداقل لبش رو بوس میکردی سایفر جان ..ولی همین که پیشونی آیناز رو بوس کرد خودش غنیمت هست 🥹🥹
۱ ساعت پیشYasi
4سیما دو دقیقه گوه نخوری چیزی ازت کم نمیشه
۲ ساعت پیشmahua
3ای من ر.. دم تو احساساتت سایفرر داداش حداقل یه کوچولو حدقل 🤏🏻 احساسات به خرج میدادی چیزی ازت کم نمیشد 🙄😑😒
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

آتنا
0و راستی کلی بابت این پارت ممنونمم نمیدونی چقدر منتظر مونده بودیم من😚❤️