پارت شصت و ششم :

| آشوب |
با شنیدن صداهای آروم و گوش‌نوازی که گویا ضربه مانند به پنجره‌ی اتاق برخورد می‌کرد، باعث شد لایی از پلک‌هام رو باز کنم و اولین نقطه‌ی دیدم، قطرات درشت بارون باشه که پنجره‌ی اتاق رو با نرمی و لطافتِ تمام می‌بوسید.
روی تخت دونفره‌ای دراز کشیده بودم که وسط یه اتاق نقلی ولی شیک خودنمایی می‌کرد. می‌دونستم کجاییم. و همین به یادآوری اتفاقات چند ساعت پیش، باعث شد لبخند پررنگ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • لیلا

    0

    عاشقتم حدیث خوب شد فرار کردن خودم مث کوه پشتتونم اصلا نیاین هر چی شد پای من ول کنین این مهرابو حداقلش از الانتون خوش باشین

    ۳ ساعت پیش
  • تی دا

    2

    ای وای از دست آشوب . درسته تو عرفان عاشق همین ولی این کارتون بدجور تاوان داره. چه دل و جرعتی هم دارن باهم فرار کردن

    ۴ ساعت پیش
  • محرابی

    0

    ممنون خدا قوت. امان ازاون مانع بین شمادوتا. امیدوارم هرچه زودترشرش از زندگیتون کم بشه

    ۴ ساعت پیش
کپی شد!