پارت شصت و هفتم :

سری برای ابراز علاقه ناشیانه‌اش به معنای تایید تکان دادم و گفتم:
- اول از خودت پذیرایی کن بعد پیش الارا هم می‌ریم.
او هم لبخندی روی لب نشاند و فنجانش را به لب‌هایش نزدیک کرد و آرام‌آرام دمنوش را وارد دهانش می‌کرد.
- مادرت هم به چیزی مشکوک شد؟
فنجان خالی را روی میز نهاد و درحالی که چنگال کوچک را به قصد نصف کردن شیرینی مربایی رویش می‌کشید پاسخ داد:
- کم و بیش بعد اینکه پلیس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!